a contorted version of the truth.
یک نسخه تحریفشده از حقیقت
pain that contorted their faces.
دردی که چهرههایشان را به شکل غیرطبیعی تغییر داد.
a face contorted with rage;
چهرهای درهمگرفته با خشم;
a contorted line of reasoning.
یک خط استدلال تحریفشده
contort a word out of its ordinary meaning
کلمه را از معنای معمول خود خارج کنید
Her face contorts when she's annoyed.
وقتی ناراحت میشود، چهرهاش درهم میرود.
Her face was contorted with pain.
چهرهاش درهمگرفته با درد بود.
she looked at Anne's stricken face, contorted with worry.
او به چهره نگران و درهم رفته آن دید.
Her face was contorted with pain due to the gallbladder stones.
چهرهاش به دلیل سنگهای صفراوی درهمگرفته با درد بود.
'Seventy times seven times didst thou gapingly contort thy visage - seventy times seven did I take counsel with my soul - Lo, this is human weakness: this also may be absolved!
'هفتاد بار هفت بار چهره خود را با دهانی باز مچاله کردی - هفتاد بار هفت بار با روح خود مشورت کردم - ای نگاه، این ضعف انسان است: این نیز ممکن است تبرئه شود!'
3.`Seventy times seven times didst thou gapingly contort thy visage--seventy times seven did I take counsel with my soul--Lo, this is human weakness: this also may be absolved!
3.`هفتاد بار هفت بار چهره خود را با دهانی باز مچاله کردی--هفتاد بار هفت بار با روح خود مشورت کردم--ای نگاه، این ضعف انسان است: این نیز ممکن است تبرئه شود!
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید