blandish

[ایالات متحده]/ˈblæn.dɪʃ/
[بریتانیا]/ˈblændɪʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کسی را به طریقی فریب دادن یا ترغیب کردن تا چیزی از او به دست آورید.
vt. کسی را به طریقی فریب دادن یا ترغیب کردن تا کاری انجام دهد.

عبارات و ترکیب‌ها

blandishments and flattery

تملق و چاپلوسی

resist blandishments

مقابله با چاپلوسی‌ها

susceptible to blandishments

مغناطیس شده در برابر چاپلوسی

جملات نمونه

he tried to blandish her into agreeing with his proposal.

او سعی کرد با تعارف و چاپلوسی او را متقاعد کند که با پیشنهادش موافقت کند.

she used flattery to blandish her way into the group.

او از چاپلوسی برای راضی کردن و ورود به گروه استفاده کرد.

politicians often blandish voters with promises.

سیاستمدت‌ها اغلب با وعده‌ها رای‌دهندگان را چاپلوسی می‌کنند.

he blandished his boss to get a promotion.

او برای گرفتن ترفیع، رئیس خود را چاپلوسی کرد.

don't blandish me; i can see through your insincerity.

من را چاپلوسی نکن؛ می‌توانم ریاکاری‌ات را ببینم.

she blandished her way into a better position at work.

او با چاپلوسی توانست یک موقعیت بهتر در محل کار به دست آورد.

it's easy to blandish someone if you know what they want to hear.

اگر بدانید چه می‌خواهند بشنوند، چاپلوسی کردن کسی آسان است.

he blandished the audience with his charming speech.

او با سخنرانی جذاب خود مخاطبان را چاپلوسی کرد.

she was not easily blandished by his compliments.

او به راحتی به تعریف و تمجیدهای او چاپلوسی نمی‌شد.

they blandished the committee to gain support for their project.

آنها برای به دست آوردن حمایت کمیته برای پروژه خود، آنها را چاپلوسی کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید