blandishments and flattery
تملق و چاپلوسی
resist blandishments
مقابله با چاپلوسیها
susceptible to blandishments
مغناطیس شده در برابر چاپلوسی
he tried to blandish her into agreeing with his proposal.
او سعی کرد با تعارف و چاپلوسی او را متقاعد کند که با پیشنهادش موافقت کند.
she used flattery to blandish her way into the group.
او از چاپلوسی برای راضی کردن و ورود به گروه استفاده کرد.
politicians often blandish voters with promises.
سیاستمدتها اغلب با وعدهها رایدهندگان را چاپلوسی میکنند.
he blandished his boss to get a promotion.
او برای گرفتن ترفیع، رئیس خود را چاپلوسی کرد.
don't blandish me; i can see through your insincerity.
من را چاپلوسی نکن؛ میتوانم ریاکاریات را ببینم.
she blandished her way into a better position at work.
او با چاپلوسی توانست یک موقعیت بهتر در محل کار به دست آورد.
it's easy to blandish someone if you know what they want to hear.
اگر بدانید چه میخواهند بشنوند، چاپلوسی کردن کسی آسان است.
he blandished the audience with his charming speech.
او با سخنرانی جذاب خود مخاطبان را چاپلوسی کرد.
she was not easily blandished by his compliments.
او به راحتی به تعریف و تمجیدهای او چاپلوسی نمیشد.
they blandished the committee to gain support for their project.
آنها برای به دست آوردن حمایت کمیته برای پروژه خود، آنها را چاپلوسی کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید