brushed aside
کنار زده شده
brushed off
دور زده شده
brushed up
مرتب شده
brushed hair
موهای شانه زده
brushed metal
فلز تمیز شده
brushed surface
سطح تمیز شده
brushed teeth
دندان های مسواک شده
brushed paint
رنگ شسته شده
brushed fabric
پارچه تمیز شده
brushed finish
پوشش تمیز شده
i brushed my teeth before going to bed.
من دندانهایم را قبل از خواب مسواک زدم.
she brushed her hair quickly before the meeting.
او موهایش را به سرعت قبل از جلسه مرتب کرد.
he brushed off the dust from the old book.
او گرد و غبار را از کتاب قدیمی پاک کرد.
they brushed aside their differences to work together.
آنها اختلافات خود را کنار گذاشتند تا با هم همکاری کنند.
she brushed up on her spanish before the trip.
او قبل از سفر، اسپانیایی خود را مرور کرد.
the artist brushed the canvas with vibrant colors.
هنرمند بوم نقاشی را با رنگهای زنده رنگ کرد.
he brushed against her shoulder in the crowded room.
او به شانه او در اتاق شلوغ برخورد کرد.
she brushed her fingers over the piano keys.
او انگشتانش را روی کلیدهای پیانو کشید.
after the game, the coach brushed off the team's mistakes.
پس از بازی، مربی اشتباهات تیم را نادیده گرفت.
he brushed his dog every evening.
او هر شب سگش را مسواک میزد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید