brushed

[ایالات متحده]/brʌʃt/
[بریتانیا]/br usted/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vpast زمان گذشته و قسمت گذشته brush
adj. برس خورده بودن

عبارات و ترکیب‌ها

brushed aside

کنار زده شده

brushed off

دور زده شده

brushed up

مرتب شده

brushed hair

موهای شانه زده

brushed metal

فلز تمیز شده

brushed surface

سطح تمیز شده

brushed teeth

دندان های مسواک شده

brushed paint

رنگ شسته شده

brushed fabric

پارچه تمیز شده

brushed finish

پوشش تمیز شده

جملات نمونه

i brushed my teeth before going to bed.

من دندان‌هایم را قبل از خواب مسواک زدم.

she brushed her hair quickly before the meeting.

او موهایش را به سرعت قبل از جلسه مرتب کرد.

he brushed off the dust from the old book.

او گرد و غبار را از کتاب قدیمی پاک کرد.

they brushed aside their differences to work together.

آنها اختلافات خود را کنار گذاشتند تا با هم همکاری کنند.

she brushed up on her spanish before the trip.

او قبل از سفر، اسپانیایی خود را مرور کرد.

the artist brushed the canvas with vibrant colors.

هنرمند بوم نقاشی را با رنگ‌های زنده رنگ کرد.

he brushed against her shoulder in the crowded room.

او به شانه او در اتاق شلوغ برخورد کرد.

she brushed her fingers over the piano keys.

او انگشتانش را روی کلیدهای پیانو کشید.

after the game, the coach brushed off the team's mistakes.

پس از بازی، مربی اشتباهات تیم را نادیده گرفت.

he brushed his dog every evening.

او هر شب سگش را مسواک می‌زد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید