bumping into someone
برخورد تصادفی با کسی
bump into
برخورد کردن
with a bump
با یک برخورد
bump against
ضربه زدن به
bump up
افزایش دادن
bump off
از جا انداختن
bump mapping
نقشه نرمال
the economy was still bumping along the bottom.
اقتصاد هنوز در پایینترین سطح بود و به همین منوال ادامه میداد.
she went through the door, bumping the bag against it.
او از در عبور کرد و در حین عبور، کیفش را به آن کوبید.
The circulation of the magazine has been bumping along for some time at around 30, 000.
گردش مجله برای مدتی در حدود 30000 در نوسان بوده است.
The car was bumping along the dirt road.
ماشین در حال حرکت در جاده خاکی بود و با دست اندازها برخورد میکرد.
She was bumping into furniture in the dark room.
او در اتاق تاریک به طور مکرر به وسایل برخورد میکرد.
The toddler was bumping into walls as he learned to walk.
کودک خردسال در حین یادگیری راه رفتن، به طور مکرر به دیوارها برخورد میکرد.
The music was so loud that it had the whole room bumping.
موسیقی آنقدر بلند بود که کل اتاق را به لرزه در میآورد.
The suitcase kept bumping against my leg as I walked.
چمدان در حین راه رفتن من به طور مداوم به پایم برخورد میکرد.
The boat was bumping against the dock in the rough waters.
کشتی در آبهای خروشان به طور مکرر به اسکله برخورد میکرد.
The basketball players were bumping into each other on the court.
بازیکنان بسکتبال در زمین به طور مکرر به یکدیگر برخورد میکردند.
The train was bumping and swaying on the tracks.
قطار در حال حرکت در ریلها بود و به طور مکرر به دست اندازها برخورد میکرد و تاب میخورد.
I kept bumping into my ex-girlfriend at the grocery store.
من به طور مکرر به دوست دختر سابقم در سوپرمارکت برخورد میکردم.
The drunk man was bumping into people on the dance floor.
مرد مست در حال رقص به مردم برخورد میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید