bust

[ایالات متحده]/bʌst/
[بریتانیا]/bʌst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. منفجر شدن; ورشکسته شدن; کاهش در رتبه
vt. باعث انفجار شدن; باعث ورشکستگی شدن; بازداشت
n. مجسمه نیمه‌قد; سینه; رکود اقتصادی; ورشکستگی
adj. ورشکسته; آسیب‌دیده

عبارات و ترکیب‌ها

bust a myth

از بین بردن یک افسانه

bust a move

حرکت کردن

bust a nut

ابطال کردن

bust someone's chops

سرزنش کردن کسی

bust your ass

سخت تلاش کردن

bust a cap

از بین بردن یک دروغ

boom and bust

شکست و رونق

bust point

نقطه ضعف

جملات نمونه

a bust on the snout.

یک ضربه روی پوزه

an attempt to bust the union.

یک تلاش برای از بین بردن اتحادیه.

they bust the tunnel wide open.

آنها تونل را به طور کامل باز کردند.

the bust-up of my marriage.

جدایی تلخ ازدواج من.

he promised to bust the mafia.

او قول داد مافیا را نابود کند.

they wanted to bust me on the mouth.

می خواستند من را به دهانم بزنند.

she busted out of prison.

او از زندان فرار کرد.

he was busted to private.

او به درجه ستوان دومی تنزل کرد.

firms will go bust .

شرکت ها ورشکست خواهند شد.

busts of various Roman divinities.

بustos از خدایان رومی مختلف.

a busted vending machine.

دستگاه فروش خودکار خراب.

The couple bust up after an argument.

زوج پس از بحث از هم جدا شدند.

busted glass; a busted rib.

شیشه شکسته؛ یک دنده شکسته.

At the very top of the steps was a bust of Shakespeare on a pedestal.

در بالاترین قسمت پله ها، مجسمه ای از شکسپیر روی سکو وجود داشت.

if you have a big bust, you are seen as stupid.

اگر سینه‌های بزرگی دارید، شما را احمق می‌بینند.

the film busts every box office record.

فیلم هر رکوردهای گیشه را می‌ شکند.

men hired to bust up union rallies.

مردانی که برای متلاشی کردن گردهمایی های اتحادیه استخدام شده اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید