bust a myth
از بین بردن یک افسانه
bust a move
حرکت کردن
bust a nut
ابطال کردن
bust someone's chops
سرزنش کردن کسی
bust your ass
سخت تلاش کردن
bust a cap
از بین بردن یک دروغ
boom and bust
شکست و رونق
bust point
نقطه ضعف
a bust on the snout.
یک ضربه روی پوزه
an attempt to bust the union.
یک تلاش برای از بین بردن اتحادیه.
they bust the tunnel wide open.
آنها تونل را به طور کامل باز کردند.
the bust-up of my marriage.
جدایی تلخ ازدواج من.
he promised to bust the mafia.
او قول داد مافیا را نابود کند.
they wanted to bust me on the mouth.
می خواستند من را به دهانم بزنند.
she busted out of prison.
او از زندان فرار کرد.
he was busted to private.
او به درجه ستوان دومی تنزل کرد.
firms will go bust .
شرکت ها ورشکست خواهند شد.
busts of various Roman divinities.
بustos از خدایان رومی مختلف.
a busted vending machine.
دستگاه فروش خودکار خراب.
The couple bust up after an argument.
زوج پس از بحث از هم جدا شدند.
busted glass; a busted rib.
شیشه شکسته؛ یک دنده شکسته.
At the very top of the steps was a bust of Shakespeare on a pedestal.
در بالاترین قسمت پله ها، مجسمه ای از شکسپیر روی سکو وجود داشت.
if you have a big bust, you are seen as stupid.
اگر سینههای بزرگی دارید، شما را احمق میبینند.
the film busts every box office record.
فیلم هر رکوردهای گیشه را می شکند.
men hired to bust up union rallies.
مردانی که برای متلاشی کردن گردهمایی های اتحادیه استخدام شده اند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید