fix

[ایالات متحده]/fɪks/
[بریتانیا]/fɪks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. نصب کردن; تعمیر کردن; چیزی را ثابت نگه داشتن

vi. ثابت نگه داشتن چیزی; تمرکز کردن بر نگاه

n. یک وضعیت دشوار; موقعیت; رشوه.

عبارات و ترکیب‌ها

fix the issue

رفع مشکل

fix on

تمرکز روی

in a fix

در حال رفع مشکل

fix up

تعمیر

quick fix

رفع سریع مشکل

hot fix

رفع فوری

fix a date

تعیین یک تاریخ

fix attention on

تمرکز توجه بر روی

fix position

اصلاح موقعیت

out of fix

بیرون از مشکل

جملات نمونه

fix a prizefight; fix a jury.

اصلاح یک مسابقه بوکس؛ انتخاب داوران

fix a time to meet.

تعیین زمانی برای ملاقات

fix a broken machine.

تعمیر یک ماشین خراب

fix the clamp on a rail.

تعویض بست روی ریل

fix a picture on the wall

نصب یک عکس روی دیوار

fix the blame on a person

مقصر را به یک شخص نسبت دهید.

a fixer of radios.

تعمیرکار رادیوها

to fix a picture on the wall

نصب یک عکس روی دیوار

to fix a date for a meeting

برای جلسه یک تاریخ تعیین کنید.

The election was a fix!

انتخابات دستکاری شده بود!

no easy fix for an intractable problem.

راه حل آسانی برای یک مشکل غیرقابل حل وجود ندارد.

you've forgotten to fix that shelf.

شما فراموش کرده اید آن قفسه را تعمیر کنید.

it is hard to get a fix on their ages.

سخت است که بفهمیم آنها چند سال دارند.

fix sb. with one's eyes

نگاه کردن با چشم به کسی

نمونه‌های واقعی

His dark eyes were still fixed upon the coiling serpent in its protective sphere.

چشمان تیره او هنوز بر مار پیچ در کره محافظتی خود ثابت مانده بود.

منبع: 7. Harry Potter and the Deathly Hallows

And the truth is, you cannot fix everything.

و حقیقت این است که نمی توانید همه چیز را درست کنید.

منبع: 2019 Celebrity High School Graduation Speech

Basically, we all want to know how to fix things.

به طور اساسی، همه ما می خواهیم بدانیم چگونه مشکلات را حل کنیم.

منبع: CET-6 Listening Past Exam Questions (with Translations)

So this is a fairly easy fix.

بنابراین این یک راه حل نسبتاً آسان است.

منبع: National Geographic Science Popularization (Video Version)

This is by no means a fix.

این به هیچ وجه یک راه حل نیست.

منبع: European and American Cultural Atmosphere (Audio)

Sooner or later our minds become fixed.

دیر یا زود ذهن ما ثابت می شود.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 4

I have to fix it. - Fix what?

من باید آن را درست کنم. - چه چیزی را درست کنم؟

منبع: TV series Person of Interest Season 3

The employers, the workplaces need to be fixed.

کارفرمایان، محیط کار باید اصلاح شوند.

منبع: Harvard Business Review

Chatterjee and his colleagues may have fixed that.

چترجی و همکارانش ممکن است آن را حل کرده باشند.

منبع: Science in 60 Seconds Listening Compilation July 2016

Now this, to me, is a big fix.

حالا این، به نظر من، یک راه حل بزرگ است.

منبع: Monetary Banking (Video Version)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید