busted

[ایالات متحده]/'bʌstɪd/
[بریتانیا]/ˈbʌstɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ورشکسته، شکست‌خورده، تنزل‌یافته.

جملات نمونه

she busted out of prison.

او از زندان فرار کرد.

he was busted to private.

او به درجه ستوان دومی تنزل کرد.

a busted vending machine.

دستگاه فروش خودکار خراب.

busted glass; a busted rib.

شیشه شکسته؛ یک دنده شکسته.

two roadies were busted for drugs.

دو نفر از کارگران صحنه به دلیل مصرف مواد مخدر دستگیر شدند.

It was money troubles that busted up their marriage.

مشکلات مالی باعث از هم پاشیدن ازدواج آنها شد.

busted the vending machine by putting in foreign coins.

با انداختن سکه های خارجی، دستگاه فروش خودکار را خراب کرد.

a detective who was busted to uniformed traffic patrol for insubordination;

یک کارآگاه که به دلیل نافرمانی به گشت زنی ترافیک یونیفرم تنزل یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید