fee

[ایالات متحده]/fiː/
[بریتانیا]/fiː/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پاداش; انعام; هزینه

vt. پرداخت هزینه به

عبارات و ترکیب‌ها

application fee

هزینه ثبت‌نام

late fee

جریمه دیرکرد

membership fee

هزینه عضویت

processing fee

هزینه پردازش

tuition fee

هزینه تحصیل

service fee

هزینه خدمات

registration fee

هزینه ثبت‌نام

management fee

هزینه مدیریت

transfer fee

هزینه انتقال

annual fee

هزینه سالانه

administration fee

هزینه مدیریتی

for a fee

در ازای پرداخت هزینه

entry fee

هزینه ورود

entrance fee

هزینه ورودی

admission fee

هزینه ورود

monthly fee

هزینه ماهانه

handling fee

هزینه رسیدگی

additional fee

هزینه اضافی

fee paid

پرداخت هزینه

parking fee

هزینه پارکینگ

rental fee

هزینه اجاره

جملات نمونه

a doctor's fee for a visit

هزینه ویزیت پزشک

It is understood that the fee will be 50 dollars.

درک می‌شود که هزینه 50 دلار خواهد بود.

a registry fee (=a registration fee)

هزینه ثبت نام (= هزینه ثبت نام)

a license fee; tuition fees.

هزینه مجوز؛ شهریه.

the expert's fee shall be borne by the tenant.

هزینه متخصص باید توسط مستاجر پرداخت شود.

a satellite feed from Washington.

یک فید ماهواره ای از واشنگتن.

the entrance fee is £2.00 per person.

هزینه ورود 2.00 پوند به ازای هر نفر است.

a sign-up fee of £29.95.

یک هزینه ثبت نام 29.95 پوند.

in a straightforward case no fees will be charged.

در یک مورد ساده، هزینه ای دریافت نخواهد شد.

a low fee; a low income.

هزینه کم؛ درآمد کم.

the case for abolishing the fee is unanswerable.

استدلال برای لغو هزینه غیرقابل پاسخگویی است.

direct contact feed heater

هیتر فید تماس مستقیم

feed plants with fertilizer

گیاهان را با کود تغذیه کنید.

Feed the baby on demand.

بچه را در صورت نیاز تغذیه کنید.

There will be an upfront fee of 4%.

یک هزینه اولیه 4٪ وجود خواهد داشت.

a fee-for-service health insurance policy.

یک طرح بیمه درمانی مبتنی بر هزینه.

to feed the wire into the hole

سیم را در سوراخ قرار دهید.

Cattle feed chiefly on grass.

گاوها عمدتاً از علف تغذیه می‌کنند.

نمونه‌های واقعی

Each year, Harvard students have to pay for the high tuition fees.

هر سال، دانشجویان هاروارد باید هزینه شهریه بالا را پرداخت کنند.

منبع: Entering Harvard University

According to the international practice, the exporter should pay the inspection fee.

طبق رویه بین‌المللی، صادرکننده باید هزینه بازرسی را پرداخت کند.

منبع: Business English situational dialogue

Most national parks waived entrance fees but closed visitors centers.

اکثر پارک‌های ملی، هزینه ورود را لغو کردند اما مراکز بازدیدکنندگان را بستند.

منبع: New York Times

Yet Sammis continues to pay storage fees.

با این حال، سمیس همچنان هزینه ذخیره‌سازی را پرداخت می‌کند.

منبع: VOA Standard English_ Technology

Do you know the admission fee for the Museum of Art?

آیا می‌دانید هزینه ورود به موزه هنر چقدر است؟

منبع: American Tourist English Conversations

And it apologised, to pay back the fees.

و آنها عذرخواهی کردند تا هزینه ها را جبران کنند.

منبع: Financial Times

If we ended recruitment fees for migrant workers?

اگر ما استخدام کارگران مهاجر را لغو کنیم؟

منبع: TED Talks (Video Edition) July 2015 Collection

So Fred say it was well worth the fee.

پس فردریک گفت ارزش پرداخت هزینه را داشت.

منبع: Cambridge BEC Intermediate Listening Past Papers (Volume 2)

Booking fees? You have to agree to the booking fee?

هزینه رزرو؟ آیا باید با هزینه رزرو موافقت کنید؟

منبع: Listening Digest

However, they could not afford to pay school fees.

با این حال، آنها توانایی پرداخت هزینه مدرسه را نداشتند.

منبع: VOA Standard December 2013 Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید