bidden

[ایالات متحده]/bɪdn̩/
[بریتانیا]/bidən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته‌ی مشارکتی 'bid'

عبارات و ترکیب‌ها

bidden by someone/something

تحت تأثیر یا درخواست کسی/چیز

bidding war

رقابت برای پیشنهاد

bidden silence

سکوت تحمیلی

bidden guest

مهمان ناخوانده

to bid farewell

برای خداحافظی

bidding time

زمان پیشنهاد

bidden treasure

گنجینه پنهان

جملات نمونه

he bidden her to stay longer.

او از او خواسته بود که بیشتر بماند.

she was bidden to attend the meeting.

از او خواسته شده بود در جلسه شرکت کند.

the king bidden his subjects to gather.

شاه از رعایایش خواسته بود جمع شوند.

they were bidden to keep the secret.

از آنها خواسته شده بود راز را حفظ کنند.

he bidden farewell to his friends.

او خداحافظی کرد با دوستانش.

she had bidden him to be careful.

او از او خواسته بود مراقب باشد.

the teacher bidden the students to focus.

معلم از دانش آموزان خواسته بود تمرکز کنند.

they were bidden to join the celebration.

از آنها خواسته شده بود در جشن شرکت کنند.

he bidden his family to stay safe.

او از خانواده‌اش خواسته بود در امان باشند.

she was bidden to share her thoughts.

از او خواسته شده بود افکار خود را به اشتراک بگذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید