bidden by someone/something
تحت تأثیر یا درخواست کسی/چیز
bidding war
رقابت برای پیشنهاد
bidden silence
سکوت تحمیلی
bidden guest
مهمان ناخوانده
to bid farewell
برای خداحافظی
bidding time
زمان پیشنهاد
bidden treasure
گنجینه پنهان
he bidden her to stay longer.
او از او خواسته بود که بیشتر بماند.
she was bidden to attend the meeting.
از او خواسته شده بود در جلسه شرکت کند.
the king bidden his subjects to gather.
شاه از رعایایش خواسته بود جمع شوند.
they were bidden to keep the secret.
از آنها خواسته شده بود راز را حفظ کنند.
he bidden farewell to his friends.
او خداحافظی کرد با دوستانش.
she had bidden him to be careful.
او از او خواسته بود مراقب باشد.
the teacher bidden the students to focus.
معلم از دانش آموزان خواسته بود تمرکز کنند.
they were bidden to join the celebration.
از آنها خواسته شده بود در جشن شرکت کنند.
he bidden his family to stay safe.
او از خانوادهاش خواسته بود در امان باشند.
she was bidden to share her thoughts.
از او خواسته شده بود افکار خود را به اشتراک بگذارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید