consummated marriage
ازدواج تکمیل شده
consummated deal
توافق تکمیل شده
consummated agreement
توافقنامه تکمیل شده
consummated transaction
معامله تکمیل شده
consummated relationship
رابطه تکمیل شده
consummated contract
قرارداد تکمیل شده
consummated union
اتحاد تکمیل شده
consummated love
عشق تکمیل شده
consummated plan
برنامه تکمیل شده
consummated project
پروژه تکمیل شده
they consummated their marriage in a beautiful ceremony.
آنها ازدواج خود را در یک مراسم زیبا به انجام رساندند.
after years of planning, the project was finally consummated.
پس از سالها برنامهریزی، پروژه سرانجام به انجام رسید.
the deal was consummated after lengthy negotiations.
معامله پس از مذاکرات طولانی به انجام رسید.
he felt that their love was consummated during that special night.
او احساس کرد عشق آنها در آن شب خاص به اوج رسید.
the agreement was consummated with a handshake.
توافق با یک دست دادن به انجام رسید.
they consummated their partnership with a formal contract.
آنها شراکت خود را با یک قرارداد رسمی به انجام رساندند.
her dreams were finally consummated when she opened her own business.
رویاهای او سرانجام به حقیقت پیوستند وقتی کسب و کار خود را راه اندازی کرد.
the treaty was consummated after years of negotiations.
معاهده پس از سالها مذاکره به انجام رسید.
they consummated their friendship with a heartfelt promise.
آنها دوستی خود را با یک قول صمیمانه به انجام رساندند.
the artistic vision was consummated in the final performance.
چشم انداز هنری در اجرای نهایی به اوج رسید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید