consummated

[ایالات متحده]/ˈkɒnsəmeɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈkɑːnsəmeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای تکمیل یا به پایان رساندن چیزی; برای کامل کردن; برای کامل کردن یک ازدواج; برای انجام رابطه جنسی پس از ازدواج

عبارات و ترکیب‌ها

consummated marriage

ازدواج تکمیل شده

consummated deal

توافق تکمیل شده

consummated agreement

توافقنامه تکمیل شده

consummated transaction

معامله تکمیل شده

consummated relationship

رابطه تکمیل شده

consummated contract

قرارداد تکمیل شده

consummated union

اتحاد تکمیل شده

consummated love

عشق تکمیل شده

consummated plan

برنامه تکمیل شده

consummated project

پروژه تکمیل شده

جملات نمونه

they consummated their marriage in a beautiful ceremony.

آنها ازدواج خود را در یک مراسم زیبا به انجام رساندند.

after years of planning, the project was finally consummated.

پس از سال‌ها برنامه‌ریزی، پروژه سرانجام به انجام رسید.

the deal was consummated after lengthy negotiations.

معامله پس از مذاکرات طولانی به انجام رسید.

he felt that their love was consummated during that special night.

او احساس کرد عشق آنها در آن شب خاص به اوج رسید.

the agreement was consummated with a handshake.

توافق با یک دست دادن به انجام رسید.

they consummated their partnership with a formal contract.

آنها شراکت خود را با یک قرارداد رسمی به انجام رساندند.

her dreams were finally consummated when she opened her own business.

رویاهای او سرانجام به حقیقت پیوستند وقتی کسب و کار خود را راه اندازی کرد.

the treaty was consummated after years of negotiations.

معاهده پس از سال‌ها مذاکره به انجام رسید.

they consummated their friendship with a heartfelt promise.

آنها دوستی خود را با یک قول صمیمانه به انجام رساندند.

the artistic vision was consummated in the final performance.

چشم انداز هنری در اجرای نهایی به اوج رسید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید