crystallized

[ایالات متحده]/ˈkrɪstəlʌɪzd/
[بریتانیا]/ˈkrɪstlˌaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به شکل بلوری
v. زمان گذشته و گذشته مشارک از بلوری شدن

عبارات و ترکیب‌ها

crystallized sugar

شکر کریستالی

crystallized thoughts

افکار کریستالی

crystallized ideas

ایده‌های کریستالی

crystallized memories

خاطرات کریستالی

crystallized water

آب کریستالی

crystallized form

فرم کریستالی

crystallized state

حالت کریستالی

crystallized culture

فرهنگ کریستالی

crystallized emotions

احساسات کریستالی

crystallized vision

چشم انداز کریستالی

جملات نمونه

the sugar has crystallized in the jar.

شکر در شیشه کریستالیزه شده است.

her thoughts crystallized into a clear plan.

افکار او به یک برنامه روشن تبدیل شد.

the ideas in the meeting crystallized into actionable steps.

ایده‌های مطرح شده در جلسه به گام‌های عملی تبدیل شدند.

over time, the memories crystallized in his mind.

با گذشت زمان، خاطرات در ذهن او شکل گرفتند.

her emotions crystallized into a single moment of clarity.

احساسات او در یک لحظه روشنگری شکل گرفتند.

the project goals crystallized after several discussions.

اهداف پروژه پس از بحث‌های متعددی شکل گرفتند.

the concept crystallized during the brainstorming session.

این مفهوم در طول جلسه بارش مغز شکل گرفت.

his intentions crystallized when he made the decision.

قصد او زمانی که تصمیم گرفت مشخص شد.

the solution crystallized after analyzing the data.

راه حل پس از تجزیه و تحلیل داده ها شکل گرفت.

her dreams crystallized into achievable goals.

رویاهای او به اهداف قابل دستیابی تبدیل شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید