debar a person from a place
جلوگیری از حضور یک شخص در یک مکان
debar sb. from doing sth.
جلوگیری از انجام کاری برای کسی
to debar someone from entering the premises
جلوگیری از ورود کسی به محل
to debar a student from taking the exam
جلوگیری از شرکت یک دانشجو در امتحان
to debar a player from participating in the tournament
جلوگیری از شرکت یک بازیکن در مسابقات
to debar someone from holding a position
جلوگیری از تصدی یک موقعیت برای کسی
to debar a company from bidding on contracts
جلوگیری از شرکت یک شرکت در پیشنهاد قیمتها
She could not have committed the crime single-handed, but the reasons against that did not debar her from being an accomplice.
او نمیتوانست به تنهایی این جرم را مرتکب شود، اما دلایلی که مانع او نمیشدند، از همراهی او جلوگیری نکردند.
منبع: The Mystery of Styles CourtYou say his sports were disturbed by your brawls; being debarred from the enjoyment of society and recreation, what could ensue but dull melancholy and comfortless despair?
شما میگویید دعواهای شما سرگرمیهای او را مختل کرده است؛ از لذت بردن از معاشرت و تفریح بازمانده، چه چیزی جز غم و ناامیدی طاقتفرسا میتوانست حاصل شود؟
منبع: Shakespeare's Story CollectionAge was to him no more an obsessing factor than rank or color; he had never felt debarred from liking people because they were too young or too old.
سن برای او به اندازه رتبه یا رنگ، عامل وسواسگونه نبود؛ او هرگز احساس نکرد که به دلیل جوانی یا پیری بیش از حد، از دوست داشتن مردم بازمانده است.
منبع: The Disappearing Horizonلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید