debar

[ایالات متحده]/dɪˈbɑː(r)/
[بریتانیا]/dɪˈbɑːr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

ورود را جلوگیری کنید؛ از یک مکان یا امتیاز исключить؛ از انجام کاری جلوگیری کنید.

جملات نمونه

debar a person from a place

جلوگیری از حضور یک شخص در یک مکان

debar sb. from doing sth.

جلوگیری از انجام کاری برای کسی

to debar someone from entering the premises

جلوگیری از ورود کسی به محل

to debar a student from taking the exam

جلوگیری از شرکت یک دانشجو در امتحان

to debar a player from participating in the tournament

جلوگیری از شرکت یک بازیکن در مسابقات

to debar someone from holding a position

جلوگیری از تصدی یک موقعیت برای کسی

to debar a company from bidding on contracts

جلوگیری از شرکت یک شرکت در پیشنهاد قیمت‌ها

نمونه‌های واقعی

She could not have committed the crime single-handed, but the reasons against that did not debar her from being an accomplice.

او نمی‌توانست به تنهایی این جرم را مرتکب شود، اما دلایلی که مانع او نمی‌شدند، از همراهی او جلوگیری نکردند.

منبع: The Mystery of Styles Court

You say his sports were disturbed by your brawls; being debarred from the enjoyment of society and recreation, what could ensue but dull melancholy and comfortless despair?

شما می‌گویید دعواهای شما سرگرمی‌های او را مختل کرده است؛ از لذت بردن از معاشرت و تفریح بازمانده، چه چیزی جز غم و ناامیدی طاقت‌فرسا می‌توانست حاصل شود؟

منبع: Shakespeare's Story Collection

Age was to him no more an obsessing factor than rank or color; he had never felt debarred from liking people because they were too young or too old.

سن برای او به اندازه رتبه یا رنگ، عامل وسواس‌گونه نبود؛ او هرگز احساس نکرد که به دلیل جوانی یا پیری بیش از حد، از دوست داشتن مردم بازمانده است.

منبع: The Disappearing Horizon

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید