forbid

[ایالات متحده]/fəˈbɪd/
[بریتانیا]/fərˈbɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. ممنوع کردن; جلوگیری کردن; مانع شدن; متوقف کردن.

جملات نمونه

forbid sb. to smoke

جلوگیری از سیگار کشیدن افراد

I forbid you to go.

من اجازه نمی‌دهم شما بروید.

forbid smoking on trains.

جلوگیری از سیگار کشیدن در قطارها.

Discretion forbids a reply.

اجتناب از پاسخ ممنوع است.

laws that forbid speeding;

قوانینی که سرعت‌گستری را ممنوع می‌کنند;

The doctor forbids him to smoke.

پزشک از او می‌خواهد که سیگار نکشد.

I forbid you to go swimming.

من اجازه نمی‌دهم شما شنا کنید.

The law forbids stealing and robbery.

قانون سرقت و دزدی را ممنوع می‌کند.

Smoking is prohibited in most theaters.See Synonyms at forbid

کشیدن سیگار در بیشتر تئاترها ممنوع است.برای مترادف‌ها به ممنوع نگاه کنید

He forbids talking loudly in the classroom.

او صحبت کردن با صدای بلند در کلاس درس را ممنوع می‌کند.

the cliffs forbid any easy turning movement.

آب‌سنگ‌ها اجازه نمی‌دهند که حرکت چرخشی آسانی وجود داشته باشد.

The storm forbids us to go out.

طوفان اجازه نمی‌دهد که بیرون برویم.

His parents forbid him wine.

والدینش نوشیدن شراب را از او منع می‌کنند.

The law forbids shops to sell alcohol to minors.

قانون فروش الکل به افراد زیر سن قانونی را از مغازه‌ها ممنوع می‌کند.

The doctor forbids him smoking and drinking.

پزشک از او می‌خواهد که سیگار نکشد و ننوشد.

They forbid any ships to enter the water.

آنها اجازه نمی‌دهند هیچ کشتی وارد آب شود.

The bylaws forbid playing ball in the public garden.

قوانین از بازی با توپ در باغ عمومی منع می کنند.

God forbid that I should ever have to work with him again.

خدا نکرده که مجبور شوم دوباره با او کار کنم.

نمونه‌های واقعی

He forbid me. Who is he to forbid me?

او از من خواست که انجام ندهم. او چه کسی است که از من بخواهد؟

منبع: Desperate Housewives Season 7

You are forbidden from ever seeing her again. Do you hear me? Forbidden!

به شما دستور داده شده که هرگز او را نبینید. گوش کن! ممنوع!

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 2

His high character, his profession, his antecedents would all forbid it.'

فضیلت، شغل و پیشینه او همه اینها از آن جلوگیری می کرد.

منبع: A Study in Scarlet by Sherlock Holmes

The Dursleys had always forbidden questions about his wizarding relatives.

خانواده دورسلی همیشه از پرسیدن در مورد اقوام جادویی او منع کرده بودند.

منبع: 2. Harry Potter and the Chamber of Secrets

It is forbidden to do that.

انجام آن ممنوع است.

منبع: New English 900 Sentences (Basic Edition)

So military bases, nuclear weapons and weapons testing are forbidden.

بنابراین پایگاه های نظامی، سلاح های هسته ای و آزمایش سلاح ها ممنوع است.

منبع: CNN 10 Student English of the Month

On any other day, fishing is strictly forbidden in this sacred water.

در هر روز دیگر، ماهیگیری در این آب مقدس به شدت ممنوع است.

منبع: Human Planet

" Nevertheless, I forbid you, I distinctly forbid your tampering with my ship" .

منبع: Sea Wolf (Part Two)

They're popular in Japan because so many apartment buildings forbid pet ownership.

آنها در ژاپن محبوب هستند زیرا بسیاری از ساختمان های آپارتمانی اجازه داشتن حیوان خانگی را نمی دهند.

منبع: Science in 60 Seconds Listening Compilation August 2016

" But this is my vessel, my particular property. What if I forbid you" ?

منبع: Sea Wolf (Part Two)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید