visualized data
دادههای تجسمی
visualized future
آینده تجسمی
visualized image
تصویر تجسمی
visualized plan
برنامه تجسمی
visualized scenario
سناریوی تجسمی
visualized concept
مفهوم تجسمی
visualized outcome
نتیجه تجسمی
the data was beautifully visualized in a series of interactive charts.
دادهها به زیبایی در مجموعهای از نمودارهای تعاملی به تصویر کشیده شده بود.
we need to visualized the customer journey to identify pain points.
ما نیاز داریم سفر مشتری را به تصویر بکشیم تا نقاط درد را شناسایی کنیم.
the project's progress is now visualized on a kanban board.
پیشرفت پروژه اکنون روی یک تخته کانبان به تصویر کشیده شده است.
the team used software to visualized sales trends over the past year.
تیم از نرمافزار برای به تصویر کشیدن روند فروش در طول سال گذشته استفاده کرد.
it's helpful to visualized complex information with a simple diagram.
استفاده از نمودار ساده برای به تصویر کشیدن اطلاعات پیچیده مفید است.
the speaker used a graph to visualized the growth of the company.
سخنرانی از یک نمودار برای به تصویر کشیدن رشد شرکت استفاده کرد.
the marketing team visualized the campaign results with a dashboard.
تیم بازاریابی نتایج کمپین را با یک داشبورد به تصویر کشید.
the architect visualized the building design in 3d.
معمار طرح ساختمان را در 3D به تصویر کشید.
the scientist visualized the molecular structure using computer models.
دانشمند ساختار مولکولی را با استفاده از مدلهای کامپیوتری به تصویر کشید.
we can visualized the impact of climate change with interactive maps.
ما میتوانیم تأثیر تغییرات آب و هوایی را با استفاده از نقشههای تعاملی به تصویر بکشیم.
the consultant helped us visualized our organizational structure.
مشاور به ما کمک کرد تا ساختار سازمانی خود را به تصویر بکشیم.
visualized data
دادههای تجسمی
visualized future
آینده تجسمی
visualized image
تصویر تجسمی
visualized plan
برنامه تجسمی
visualized scenario
سناریوی تجسمی
visualized concept
مفهوم تجسمی
visualized outcome
نتیجه تجسمی
the data was beautifully visualized in a series of interactive charts.
دادهها به زیبایی در مجموعهای از نمودارهای تعاملی به تصویر کشیده شده بود.
we need to visualized the customer journey to identify pain points.
ما نیاز داریم سفر مشتری را به تصویر بکشیم تا نقاط درد را شناسایی کنیم.
the project's progress is now visualized on a kanban board.
پیشرفت پروژه اکنون روی یک تخته کانبان به تصویر کشیده شده است.
the team used software to visualized sales trends over the past year.
تیم از نرمافزار برای به تصویر کشیدن روند فروش در طول سال گذشته استفاده کرد.
it's helpful to visualized complex information with a simple diagram.
استفاده از نمودار ساده برای به تصویر کشیدن اطلاعات پیچیده مفید است.
the speaker used a graph to visualized the growth of the company.
سخنرانی از یک نمودار برای به تصویر کشیدن رشد شرکت استفاده کرد.
the marketing team visualized the campaign results with a dashboard.
تیم بازاریابی نتایج کمپین را با یک داشبورد به تصویر کشید.
the architect visualized the building design in 3d.
معمار طرح ساختمان را در 3D به تصویر کشید.
the scientist visualized the molecular structure using computer models.
دانشمند ساختار مولکولی را با استفاده از مدلهای کامپیوتری به تصویر کشید.
we can visualized the impact of climate change with interactive maps.
ما میتوانیم تأثیر تغییرات آب و هوایی را با استفاده از نقشههای تعاملی به تصویر بکشیم.
the consultant helped us visualized our organizational structure.
مشاور به ما کمک کرد تا ساختار سازمانی خود را به تصویر بکشیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید