effervesced in delight
در شادی غوطه ور شد
effervesced with joy
با شادی فوران کرد
effervesced like champagne
مانند شیمپانز فوران کرد
effervesced with energy
با انرژی فوران کرد
effervesced in laughter
در خنده فوران کرد
effervesced with excitement
با هیجان فوران کرد
effervesced from within
از درون فوران کرد
effervesced in celebration
در جشن و سرور فوران کرد
effervesced with enthusiasm
با اشتیاق فوران کرد
effervesced like soda
مانند نوشابه فوران کرد
the soda effervesced when i opened the bottle.
نوشابه با باز کردن بطری، جوشش کرد.
she effervesced with excitement at the news.
او با شنیدن خبر، از هیجان فوران کرد.
the volcano effervesced with lava and ash.
آتشفشان با گدازه و خاکستر فوران کرد.
the mixture effervesced when the vinegar was added.
مخلوط با اضافه کردن سرکه، جوشش کرد.
his personality effervesced in social gatherings.
شخصیت او در جمع ها، با شور و نشاط ظاهر می شد.
the champagne effervesced beautifully in the glass.
شامپاین به زیبایی در لیوان، جوشش کرد.
as the sun set, the ocean effervesced with light.
همانطور که خورشید غروب می کرد، اقیانوس با نور درخشید.
the reaction caused the solution to effervesce.
واکنش باعث شد محلول جوشش کند.
her laughter effervesced, filling the room with joy.
خنده او فوران کرد و اتاق را با شادی پر کرد.
the fizzy drink effervesced as it was poured.
نوشیدنی گازدار با ریخته شدن، جوشش کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید