an emphatic gesture of disapproval;
یک حرکت قاطعانه برای نشان دادن نارضایتی;
an emphatic World Cup win.
یک پیروزی قاطع در جام جهانی
to express emphatic negation
برای بیان انکار قاطعانه
an emphatic movement of his hand.
حرکتی قاطع از دست او
responded with an emphatic “no.”
با یک "نه" قاطع پاسخ داد.
the children were emphatic that they would like to repeat the experience.
کودکان به صراحت گفتند که دوست دارند این تجربه را تکرار کنند.
spiky gothic letters with an emphatic flourish beneath them.
حروف گوتیک نوک تیز با یک تزئین قاطع در زیر آنها.
Their reply was too emphatic for anyone to doubt them.
پاسخ آنها آنقدر قاطع بود که کسی شک نکند.
When the ball clanks off the iron, you can choose to go for a normal, safe rebound and bring the ball down for redistribution or you can go for a tip-in or an emphatic jam off the rebound.
وقتی توپ با برخورد به آهن صدای کلنگ میدهد، میتوانید برای یک بازتاب معمولی و ایمن به سمت پایین بروید تا توپ را برای توزیع مجدد بیاورید یا میتوانید برای یک پرتاب یا یک ضربه قاطع از بازتاب استفاده کنید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید