forceful

[ایالات متحده]/ˈfɔːsfl/
[بریتانیا]/ˈfɔːrsfl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قانع‌کننده; قوی; نیرومند

جملات نمونه

she was a forceful personality.

او شخصیتی قوی داشت.

She made a forceful speech.

او یک سخنرانی قوی انجام داد.

forced laughter.See Usage Note at forceful

خنده اجباری. برای اطلاعات بیشتر به بخش 'Usage Note' در مورد 'forceful' مراجعه کنید.

argued with forceful utterance.

با بیان قوی استدلال کرد.

a forceful colorist whose idiom was reminiscent of Cézanne.

یک رنگ‌پرداز قوی که سبک او یادآور سزان بود.

She has a forceful character.

او شخصیتی قوی دارد.

a forceful personality.Forceful measures

یک شخصیت قوی. اقدامات قوی

Intimidation is the instillment of fear in opponents and fear is a forceful motivator.

تهدید، القای ترس در حریفان است و ترس یک محرک قوی است.

In a very forceful speech he set about his critics.

در یک سخنرانی بسیار قوی، او به سمت منتقدان خود رفت.

Barbara is/has a very forceful personality.

باربارا یک شخصیت بسیار قوی دارد.

That forceful young woman edged out the former headmaster and is now headmaster herself.

آن زن جوان قوی، مدیر مدرسه سابق را کنار زد و اکنون خود مدیر مدرسه است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید