competent

[ایالات متحده]/ˈkɒmpɪtənt/
[بریتانیا]/ˈkɑːmpɪtənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای توانایی، قادر به انجام وظایف

عبارات و ترکیب‌ها

competent authority

مرجع ذی‌صلاح

competent department

بخش شایسته

competent in

شایسته در

be competent for

برای شایسته بودن

competent jurisdiction

قضاوتی شایسته

competent person

شخص شایسته

competent court

دادگاه شایسته

جملات نمونه

a highly competent surgeon.

یک جراح بسیار ماهر.

He is competent for the task.

او برای انجام این کار شایسته است.

It was competent to him to refuse.

برای او صلاحیت رد کردن وجود داشت.

He did a competent job.

او یک کار ماهرانه انجام داد.

He is competent to do it.

او توانایی انجام آن را دارد.

an infinitely competent mother of three.

یک مادر بسیار ماهر با سه فرزند.

she spoke quite competent French.

او به خوبی فرانسوی صحبت کرد.

He is a competent, but not a brilliant musician.

او یک نوازنده ماهر، اما نابغه نیست.

Two competent witnesses testified.

دو شاهد ماهر شهادت دادند.

a competent but dull performance of the role;

اجرای ماهرانه اما کسل کننده نقش.

a seemingly competent and well-organized person.

یک شخص به ظاهر ماهر و منظم.

A qualified stenographer is not necessarily a competent secretary.

یک نویسنده متقن واجد شرایط لزوماً یک منشی ماهر نیست.

She always does a competent job.

او همیشه یک کار ماهرانه انجام می دهد.

the London Stock Exchange is the competent authority under the Financial Services Act.

بورس لندن مرجع ذیصلاح تحت قانون خدمات مالی است.

If you want to learn English, you must first find a competent teacher.

اگر می خواهید انگلیسی یاد بگیرید، ابتدا باید یک معلم ماهر پیدا کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید