he twitched.
او پلک زد.
twitched his nose.
او بینیاش را تکان داد.
she twitched slightly.
او کمی پلک زد.
twitching eye.
چشمکزدن.
twitched a muscle.
او عضلهای را تکان داد.
twitched nervously.
او با اضطراب پلک زد.
twitched and shivered.
او پلک زد و لرزید.
twitching fingers.
انگشتان در حال پلک زدن.
twitched his cheek.
او گونهاش را تکان داد.
they twitched.
آنها پلک زدند.
the cat twitched its ear at the sound of the rustling leaves.
گربه با صدای خشخش برگها گوش خود را تکان داد.
he twitched nervously as he waited for the interview results.
او با نگرانی منتظر نتایج مصاحبه بود و دستش را تکان میداد.
her hand twitched slightly as she tried to hold back tears.
دستش کمی لرزید در حالی که سعی میکرد از گریه کردن جلوگیری میکرد.
the old engine twitched and sputtered before finally starting.
موتور قدیمی قبل از اینکه بالاخره روشن شود، تکان خورد و سرفه کرد.
after the electric shock, his muscles twitched uncontrollably.
پس از شوک الکتریکی، عضلاتش به طور غیرقابل کنترلی تکان میخوردند.
the dancer's eye twitched with excitement before her performance.
چشمان رقصنده قبل از اجرا با هیجان تکان میخورد.
the child twitched his nose, clearly disliking the food.
کودک با تکان دادن بینیاش، به وضوح نشان داد که غذای مورد علاقه اش نیست.
the horse twitched its tail to ward off the flies.
اسب برای دور کردن مگسها، دم خود را تکان میداد.
she twitched her head to indicate she didn't understand.
او سرش را تکان داد تا نشان دهد که متوجه نشده است.
the patient's leg twitched during the neurological exam.
در طول معاینه عصبی، پای بیمار تکان میخورد.
he twitched his shoulders in a nervous habit.
او به عادت عصبی شانههایش را تکان میداد.
he twitched.
او پلک زد.
twitched his nose.
او بینیاش را تکان داد.
she twitched slightly.
او کمی پلک زد.
twitching eye.
چشمکزدن.
twitched a muscle.
او عضلهای را تکان داد.
twitched nervously.
او با اضطراب پلک زد.
twitched and shivered.
او پلک زد و لرزید.
twitching fingers.
انگشتان در حال پلک زدن.
twitched his cheek.
او گونهاش را تکان داد.
they twitched.
آنها پلک زدند.
the cat twitched its ear at the sound of the rustling leaves.
گربه با صدای خشخش برگها گوش خود را تکان داد.
he twitched nervously as he waited for the interview results.
او با نگرانی منتظر نتایج مصاحبه بود و دستش را تکان میداد.
her hand twitched slightly as she tried to hold back tears.
دستش کمی لرزید در حالی که سعی میکرد از گریه کردن جلوگیری میکرد.
the old engine twitched and sputtered before finally starting.
موتور قدیمی قبل از اینکه بالاخره روشن شود، تکان خورد و سرفه کرد.
after the electric shock, his muscles twitched uncontrollably.
پس از شوک الکتریکی، عضلاتش به طور غیرقابل کنترلی تکان میخوردند.
the dancer's eye twitched with excitement before her performance.
چشمان رقصنده قبل از اجرا با هیجان تکان میخورد.
the child twitched his nose, clearly disliking the food.
کودک با تکان دادن بینیاش، به وضوح نشان داد که غذای مورد علاقه اش نیست.
the horse twitched its tail to ward off the flies.
اسب برای دور کردن مگسها، دم خود را تکان میداد.
she twitched her head to indicate she didn't understand.
او سرش را تکان داد تا نشان دهد که متوجه نشده است.
the patient's leg twitched during the neurological exam.
در طول معاینه عصبی، پای بیمار تکان میخورد.
he twitched his shoulders in a nervous habit.
او به عادت عصبی شانههایش را تکان میداد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید