her mother was a flighty Southern belle.
مادرش یک خانم جنوبی سبکسر بود.
She is too flighty to take care of young children.
او خیلی سبکسر است که بتواند از کودکان مراقتی کند.
He said I was too flighty to be a good supervisor.
او گفت من خیلی سبکسر هستم تا یک ناظر خوب باشم.
She is known for being flighty and unreliable.
او به خاطر سبکسر و غیرقابل اعتماد بودن مشهور است.
His flighty behavior makes it hard to trust him.
رفتار سبکسرانهاش باعث میشود به سختی به او اعتماد کرد.
I can't rely on her because she's so flighty.
نمیتوانم به او تکیه کنم زیرا او خیلی سبکسر است.
Her flighty personality can be charming at times.
شخصیت سبکسر او گاهی اوقات میتواند جذاب باشد.
Don't be so flighty and make a decision already!
اینقدر سبکسر نباش و تصمیم بگیر!
His flighty nature means he often changes his mind.
طبیعت سبکسر او به این معنی است که اغلب نظرش را تغییر میدهد.
I don't want to work with someone so flighty.
نمیخواهم با کسی که آنقدر سبکسر است کار کنم.
She has a reputation for being flighty and impulsive.
او به خاطر سبکسر و تکانشی بودن شهرت دارد.
His flighty attitude towards relationships has caused problems.
نگاه سبکسرانهاش به روابط باعث ایجاد مشکل شده است.
I find it difficult to trust someone who is so flighty.
برای من دشوار است که به کسی که آنقدر سبکسر است اعتماد کنم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید