forebode disaster
پیشبینی فاجعه
forebode trouble
پیشبینی مشکلات
forebode change
پیشبینی تغییر
forebode danger
پیشبینی خطر
forebode conflict
پیشبینی درگیری
forebode doom
پیشبینی سرنوشت شوم
forebode fate
پیشبینی سرنوشت
forebode loss
پیشبینی از دست دادن
forebode failure
پیشبینی شکست
forebode grief
پیشبینی غم و اندوه
the dark clouds seem to forebode a storm.
ابرهای تیره به نظر میرسد که نوید یک طوفان را میدهند.
his sudden silence forebodes trouble ahead.
سکوت ناگهانی او حاکی از مشکلات پیش رو است.
these signs forebode a significant change in the market.
این نشانهها حاکی از تغییرات قابل توجه در بازار است.
her expression seemed to forebode disappointment.
حالت چهره او حاکی از ناامیدی بود.
the eerie silence forebodes something ominous.
سکوت وهمآور حاکی از اتفاقی وخیم است.
his dreams often forebode events that come true.
رویاهای او اغلب رویدادهایی را پیشبینی میکنند که به حقیقت میپیوندند.
changes in animal behavior can forebode natural disasters.
تغییرات در رفتار حیوانات میتواند نشانهای از وقوع بلایای طبیعی باشد.
the old legends forebode the arrival of a hero.
افسانهها حاکی از ورود یک قهرمان هستند.
his warnings forebode the dangers of neglecting safety.
هشدار او حاکی از خطرات نادیده گرفتن ایمنی است.
the economic indicators forebode a recession.
شاخصهای اقتصادی حاکی از رکود هستند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید