blown fuse
فیوز سوخته
fuse box
جعبه فیوز
electrical fuse
فیوز الکتریکی
fuse wire
سیم فیوز
fuse holder
نگهدارنده فیوز
replace a fuse
تعویض فیوز
short-circuit fuse
فیوز اتصال کوتاه
slow-blow fuse
فیوز با تاخیر
blasting fuse
فیوز انفجاری
short fuse
فیوز کوتاه
blow a fuse
فیوز سوختن
fuse protection
محافظت فیوز
detonating fuse
فیوز فعالسازی
fuse together
فیوز با هم
The fuse blew out.
فیوز سوخت.
This is the right fuse for the refrigerator.
این فیوز مناسب برای یخچال است.
A fuse has blown.
یک فیوز سوخته است.
The metal will fuse at a relatively low temperature.
فلز در دمای نسبتاً پایین ذوب خواهد شد.
This fuse is rated at 50 amperes.
این فیوز دارای درجهبندی 50 آمپر است.
Lead will fuse at quite a low temperature.
سرب در دمای نسبتاً پایین ذوب می شود.
Art and history fuse in inextricable magic.
هنر و تاریخ در جادوی غیرقابل جدا کردن با هم ترکیب می شوند.
Church and empire were fused in a single entity.
کلیسا و امپراتوری در یک موجودیت واحد با هم ترکیب شدند.
the two nuclei move together and fuse into one nucleus.
دو هسته به هم نزدیک می شوند و به یک هسته تبدیل می شوند.
layers that were fused into an indiscrete mass.
لایههایی که به یک توده غیرمجزا تبدیل شدند.
Copper and zinc are fused to make brass.
مس و روی برای ساخت برنج با هم ترکیب می شوند.
We can fuse the various ingredients into glass.
ما می توانیم مواد مختلف را با هم ترکیب کرده و شیشه بسازیم.
The author skillfully fuses these fragments into a cohesive whole.
نویسنده به طور ماهرانه این قطعات را به یک کل منسجم تبدیل میکند.
The end of the wire had become accidentally fused with the switch.
سر سیم به طور تصادفی با کلید ادغام شده بود.
The bottom of the candle is fused with its holder.
پایین شمع با نگهدارنده آن ترکیب شده است.
This piece of equipment needs a thirty-ampere fuse.
این دستگاه به یک فیوز 30 آمپری نیاز دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید