intimately

[ایالات متحده]/'intimitli/
[بریتانیا]/ˈɪntəmɪtlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به دقت; به دقت; به طور کامل; به صورت خصوصی.

عبارات و ترکیب‌ها

intimately connected

ارتباط نزدیک

intimately involved

درگیر عمیق

intimately familiar

به طور کامل آشنا

جملات نمونه

He was—what is the phrase I'm looking for—not intimately acquainted with his subject.

او—چه عبارتی را به دنبال آن هستم—به طور صمیمی با موضوع خود آشنا نبود.

He was—what is the phrase I’m looking for—not intimately acquainted with his subject.

او—چه عبارتی را به دنبال آن هستم—به طور صمیمی با موضوع خود آشنا نبود.

Greed and charity don't mix. Toblend is to mix intimately and harmoniously so that the components shade into each other, losing some or all of their original definition:

حرص و بخشندگی با هم مخلوط نمی‌شوند. مخلوط شدن به این معناست که به طور صمیمی و هماهنگ با یکدیگر مخلوط شوند، به گونه‌ای که اجزا در یکدیگر محو شوند و بخشی یا تمام تعریف اصلی خود را از دست بدهند:

The atectonic movement is the dominant factor for developing the slope breaks,and the scale of slope breaks intimately relates with the size of tectonic movement.

حرکت غیرتک تونیک عامل اصلی در ایجاد شکست های شیب است و مقیاس شکست های شیب به طور صمیمی با اندازه حرکت تک تونیک مرتبط است.

to know someone intimately

شناخت کسی به طور صمیمی

to be intimately connected

به طور صمیمی مرتبط بودن

to be intimately involved in

به طور صمیمی درگیر بودن

to be intimately familiar with

به طور صمیمی آشنا بودن با

to be intimately linked to

به طور صمیمی به آن پیوند خوردن

to be intimately connected with

به طور صمیمی مرتبط بودن با

to be intimately related to

به طور صمیمی مرتبط بودن با

to be intimately acquainted with

به طور صمیمی آشنا بودن با

to be intimately involved with

به طور صمیمی درگیر بودن با

to be intimately associated with

به طور صمیمی مرتبط بودن با

نمونه‌های واقعی

Too valuable to kill, they care for them intimately.

برای کشتن بیش از حد ارزشمند هستند، آنها با آنها صمیمانه مراقبت می کنند.

منبع: Human Planet

Economically, they are more intimately entwined than any previous pair of rivals.

از نظر اقتصادی، آنها بیشتر از هر جفت رقیب قبلی به هم مرتبط هستند.

منبع: The Economist - Arts

Very few people live more intimately with animals than the Awa Guaja of the eastern Amazon.

کمتر از افراد کمی با حیوانات به طور صمیمی زندگی می کنند تا قبایل آوا گوآجا در آمازون شرقی.

منبع: Human Planet

Knowing me intimately is still not enough.

با وجود شناخت صمیمانه من، هنوز هم کافی نیست.

منبع: Connection Magazine

And that pinnacle tower becomes so intimately connected with modernity.

و آن برج اوج به طور صمیمی با مدرنیته ارتباط پیدا می کند.

منبع: CNN 10 Student English Compilation April 2021

Cochran suggests that the intelligence and diseases are intimately (linked).

کوکران پیشنهاد می کند که هوش و بیماری ها به طور صمیمی (مرتبط) هستند.

منبع: Past years' graduate entrance exam English exam papers.

Music and language seem intimately linked, but how?

به نظر می رسد که موسیقی و زبان به طور صمیمی مرتبط هستند، اما چگونه؟

منبع: The Economist (Summary)

And that pinnacle tower comes so intimately connected with modernity.

و آن برج اوج به طور صمیمی با مدرنیته ارتباط پیدا می کند.

منبع: CNN 10 Student English January 2022 Collection

And that chemical tower comes so intimately connected with modernity.

و آن برج شیمیایی به طور صمیمی با مدرنیته ارتباط پیدا می کند.

منبع: CNN Listening Compilation January 2022

But I will tell you that Brexit and Trump were intimately entwined.

اما به شما می گویم که برگزیت و ترامپ به طور صمیمی در هم تنیده شده بودند.

منبع: TED 2019 Annual Conference (Bilingual)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید