make-shift

[ایالات متحده]/ˈmeɪkʃɪft/
[بریتانیا]/ˈmeɪkʃɪft/

ترجمه

adj. موقتی
n. یک راه حل موقتی

عبارات و ترکیب‌ها

make-shift shelter

پناهگاه موقت

make-shift solution

راه حل موقت

make-shift arrangement

چیدمان موقت

make-shift bed

تختخواب موقت

make-shift table

میز موقت

make-shift camp

کمپ موقت

make-shift gear

تجهیزات موقت

make-shift stage

صحنه موقت

make-shift plan

برنامه موقت

جملات نمونه

we built a make-shift shelter from branches and tarps.

ما یک پناهگاه موقت از شاخه ها و برزنت ها ساختیم.

the hospital used a make-shift operating room in the gym.

بیمارستان از یک اتاق عمل موقت در سالن ورزشی استفاده کرد.

they set up a make-shift desk using a box and a board.

آنها یک میز موقت با استفاده از یک جعبه و یک تخته راه اندازی کردند.

the team created a make-shift antenna to boost the signal.

تیم یک آنتن موقت برای تقویت سیگنال ایجاد کرد.

a make-shift bandage stopped the bleeding temporarily.

یک باند موقت به طور موقت از خونریزی جلوگیری کرد.

we constructed a make-shift bridge across the stream.

ما یک پل موقت بر روی جریان آب ساختیم.

the volunteers organized a make-shift kitchen to feed the refugees.

داوطلبان یک آشپزخانه موقت برای تغذیه آوارگان سازماندهی کردند.

he fashioned a make-shift fishing rod from a stick and string.

او یک چوب ماهیگیری موقت از یک چوب و نخ درست کرد.

the actors used a make-shift prop for the play.

بازیگران از یک وسیله صحنه موقت برای نمایش استفاده کردند.

they established a make-shift communication system during the crisis.

آنها یک سیستم ارتباطی موقت در طول بحران ایجاد کردند.

the engineers devised a make-shift solution to the problem.

مهندسان یک راه حل موقت برای مشکل طراحی کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید