makes

[ایالات متحده]/[meɪks]/
[بریتانیا]/[meɪks]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. ایجاد کردن یا باعث شدن برای وجود داشتن؛ ایجاد کردن؛ باعث شدن برای رخ دادن؛ شکل دادن یا ترکیب کردن؛ ساختن یا بنا کردن؛ بدست آوردن پول
n. میزان ساخته شدن چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

makes sense

منطقی است

makes you think

به شما فکرさせる

makeshift solution

راه حل موقت

makeshift bed

تختخواب موقت

makeshift clothes

لباس‌های موقت

makeshift shelter

پناهگاه موقت

makeshift repair

تعمیر موقت

makeshift arrangement

چیدمان موقت

makeshift plan

برنامه موقت

makeshift table

میز موقت

جملات نمونه

the new software makes our work much easier.

نرم‌افزار جدید، انجام کارها را برای ما بسیار آسان‌تر می‌کند.

this recipe makes a delicious chocolate cake.

این دستور غذا، یک کیک شکلاتی خوشمزه درست می‌کند.

the loud noise makes me nervous.

صدای بلند من را مضطرب می‌کند.

regular exercise makes you feel healthier.

ورزش منظم باعث می‌شود احساس بهتری داشته باشید.

the company makes high-quality furniture.

این شرکت مبلمان باکیفیت تولید می‌کند.

his kindness makes a positive impression on everyone.

مهربانی او تاثیر مثبتی بر همه می‌گذارد.

the beautiful sunset makes me feel peaceful.

غروب زیبای خورشید باعث می‌شود احساس آرامش کنم.

this job makes good use of my skills.

این شغل به خوبی از مهارت‌های من استفاده می‌کند.

the movie makes a strong statement about climate change.

این فیلم یک اظهار نظر قوی در مورد تغییرات آب و هوایی دارد.

a good cup of coffee makes a great start to the day.

یک فنجان قهوه خوب، شروع خوبی برای روز است.

the difficult questions make me think harder.

سوالات دشوار باعث می‌شوند بیشتر فکر کنم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید