he mopes
او دچار افسردگی می شود
she mopes
او دچار افسردگی می شود
they mopes
آنها دچار افسردگی می شوند
mopes around
در اطراف دچار افسردگی می شود
mopes about
درباره آن دچار افسردگی می شود
mopes alone
تنها دچار افسردگی می شود
mopes quietly
به آرامی دچار افسردگی می شود
mopes daily
روزانه دچار افسردگی می شود
mopes sadly
با ناراحتی دچار افسردگی می شود
mopes endlessly
بی پایان دچار افسردگی می شود
he always mopes around when he's feeling down.
وقتی احساس ناراحتی میکند، همیشه بیحال و بیانرژی میگردد.
don't mope about the past; focus on the future.
در مورد گذشته بیحال نشوید؛ روی آینده تمرکز کنید.
she mopes in her room instead of joining the party.
به جای رفتن به مهمانی، او بیحال در اتاقش میماند.
when it rains, he tends to mope all day.
وقتی باران میبارد، او معمولاً تمام روز بیحال میماند.
she mopes over her lost opportunity.
او در مورد فرصت از دست رفتهاش بیحال است.
he mopes quietly in the corner of the room.
او بیحالت و آرام در گوشه اتاق میماند.
after the breakup, he just mopes around the house.
بعد از جدایی، او فقط بیحال در خانه میگردد.
he tends to mope when he doesn't get enough sleep.
وقتی به اندازه کافی نمیخوابد، او معمولاً بیحال میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید