optimism is my middle name.
نام میانی من خوشبینی است.
the earlier mood of optimism was punctured.
فضای ذوق و نشاط قبلی سوراخ شد.
optimism that permeates a group;
خوشبینی که گروه را در بر میگیرد;
There’s no mistaking the new mood of optimism in the country.
اشتباهی نیست در حال و هوای جدید و سرشار از خوشبینی در کشور.
felt a cautious optimism that the offer would be accepted.
احساس خوش بینی محتاطانه ای وجود داشت که پیشنهاد پذیرفته خواهد شد.
His optimism blinded him to many problems.
خوشبینی او باعث شد که بسیاری از مشکلات را نبیند.
Optimism made him alive through the hard days.
خوشبینی باعث شد در روزهای سخت احساس زندگی کند.
His optimism proved sadly misplaced.
امیدواری او متاسفانه بیجا بود.
His optimism contrasted sharply with the low morale of his supporters.
نگرش خوشبینانه او با روحیه پایین حامیانش تضاد شدیدی داشت.
this optimism is keyed to the possibility that the US might lead in the research field.
این خوشبینی به این احتمال گره خورده است که ایالات متحده ممکن است در زمینه تحقیقات پیشرو باشد.
Thanks for your flattering me, There is the bepuzzlement after the optimism!
برای تعریف کردن از من متشکرم، بعد از خوشبینی گیجی وجود دارد!
Both parties expressed optimism about an eventual solution.
هر دو طرف خوشبینی خود را در مورد یافتن راه حل نهایی ابراز کردند.
Despite his misfortunes, his faith and optimism remained intact.
با وجود بدبختیهایش، ایمان و خوشبینیاش دستنخورده باقی ماند.
The place where optimism most flourishes is the lunatic asylum ---Henry Havelock Ellis,British sexologist, physician, and social reformer.
جایی که خوش بینی بیشتر شکوفا می شود، آسایشگاه دیوانه ها است --- هنری هاوکلاک الیس، متخصص مغز و اعصاب، پزشک و اصلاحگر اجتماعی بریتانیایی.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید