networked world
جهان شبکه ای
highly networked
بسیار شبکه ای
networked devices
دستگاه های شبکه ای
be networked
شبکه ای شوند
getting networked
در حال شبکه ای شدن
deeply networked
به شدت شبکه ای
networked systems
سیستم های شبکه ای
becoming networked
در حال تبدیل شدن به شبکه ای
widely networked
به طور گسترده شبکه ای
socially networked
شبکه های اجتماعی
the company's success is largely due to its networked infrastructure.
موفقیت شرکت به طور عمده به دلیل زیرساخت شبکه ای آن است.
we need a more networked approach to solving this problem.
ما به یک رویکرد شبکه ای تر برای حل این مشکل نیاز داریم.
the students collaborated effectively using a networked learning platform.
دانشجویان به طور موثر با استفاده از یک پلتفرم یادگیری شبکه ای با هم همکاری کردند.
a networked city can improve communication and resource sharing.
یک شهر شبکه ای می تواند ارتباطات و به اشتراک گذاری منابع را بهبود بخشد.
the research team used a networked database to analyze the data.
گروه تحقیقات از یک پایگاه داده شبکه ای برای تجزیه و تحلیل داده ها استفاده کرد.
being networked allows for faster information dissemination.
شبکه بودن امکان انتشار سریعتر اطلاعات را فراهم می کند.
the future of work is increasingly networked and remote.
آینده کار به طور فزاینده ای شبکه ای و از راه دور است.
a well-networked community fosters collaboration and innovation.
یک جامعه شبکه ای خوب باعث همکاری و نوآوری می شود.
the smart home system is fully networked with all appliances.
سیستم خانه هوشمند به طور کامل با تمام لوازم خانگی شبکه است.
the organization is building a more networked structure to improve efficiency.
سازمان در حال ساخت یک ساختار شبکه ای تر برای بهبود کارایی است.
the global economy is highly networked, with interconnected supply chains.
اقتصاد جهانی به شدت شبکه ای است، با زنجیره های تامین به هم پیوسته.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید