oomph

[ایالات متحده]/ʊmf/
[بریتانیا]/ʊmf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جذابیت؛ انرژی، زندگی.

عبارات و ترکیب‌ها

extra oomph

ظرفیت بیشتر

lacking oomph

فاقد ظرفیت

add some oomph

ظرفیت اضافه کنید

oomph factor

عامل ظرفیت

جملات نمونه

His car has a lot of oomph.

ماشینش قدرت زیادی دارد.

She added oomph to her performance with a dazzling costume.

او با یک لباس چشمگیر، به اجرای خود پویایی بخشید.

A little extra oomph in your presentation could really impress the clients.

کمی پویایی بیشتر در ارائه شما می تواند واقعاً مشتریان را تحت تأثیر قرار دهد.

The chef added some spices to give the dish more oomph.

سرآشپز برای اینکه غذا جذاب تر شود، ادویه ای اضافه کرد.

Her speech lacked oomph and failed to captivate the audience.

سخنرانی او فاقد پویایی بود و نتوانست مخاطبان را مجذوب خود کند.

The new marketing campaign needs some oomph to stand out.

کمپین بازاریابی جدید برای متمایز بودن به پویایی نیاز دارد.

He put more oomph into his workout and saw better results.

او بیشتر انرژی را در تمرینات خود گذاشت و نتایج بهتری گرفت.

The singer's powerful voice added oomph to the song.

صدای قدرتمند خواننده، پویایی به آهنگ بخشید.

The team needs to inject some oomph into their strategy to win the competition.

تیم باید برای برنده شدن در مسابقه، پویایی را به استراتژی خود تزریق کند.

The designer added oomph to the outfit with bold accessories.

طراح با استفاده از لوازم جانبی جسورانه، پویایی به لباس بخشید.

A little oomph in your daily routine can make a big difference.

کمی پویایی در برنامه روزانه شما می تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید