listlessness

[ایالات متحده]/'listlisnis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کمبود انرژی یا اشتیاق

جملات نمونه

7.Clinical features of Sick fowl are listlessness, inappetence, eye closure and sopor, mouth breathing, cough, grunting, swollen face, lachrymation,cockscomb lean;

7.علائم بالینی مرغ بیمار عبارتند از: بی‌حالی، بی‌اشتهایی، خواب آلودگی و بی هوشی، تنفس دهانی، سرفه، خرخر، صورت متورم، اشک، لاغر شدن تاج.

She felt a sense of listlessness after staying up all night.

او بعد از تمام شب بیدار ماندن، احساس بی‌حالی کرد.

His listlessness was evident in his lack of enthusiasm for anything.

بی‌حالی او در فقدان اشتیاق او به هر چیزی آشکار بود.

The hot weather made her feel a sense of listlessness.

هوا گرم باعث شد او احساس بی‌حالی کند.

Listlessness can be a symptom of depression.

بی‌حالی می‌تواند از علائم افسردگی باشد.

He couldn't shake off the feeling of listlessness all day.

او نمی‌توانست در طول روز احساس بی‌حالی را از خود دور کند.

The monotony of the job led to a sense of listlessness among the employees.

تکراری بودن شغل منجر به احساس بی‌حالی در بین کارمندان شد.

She tried to combat her listlessness by going for a walk outside.

او سعی کرد بی‌حالی خود را با پیاده‌روی بیرون از خانه مقابله کند.

Listlessness can also be a result of lack of sleep.

بی‌حالی همچنین می‌تواند نتیجه کمبود خواب باشد.

The medication side effects include drowsiness and listlessness.

عوارض جانبی داروها شامل خواب آلودگی و بی‌حالی است.

He attributed his listlessness to the stress of work.

او بی‌حالی خود را به استرس ناشی از کار نسبت داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید