overcrowded
بسیار شلوغ
the squalid, overcrowded prison.
زندان کثیف و بیش از حد شلوغ
a stuffy, overcrowded office.
یک دفتر کار خفه و بیش از حد شلوغ
the protest spotlighted the overcrowding in British prisons.
تظاهرات، ازدحام در زندان های بریتانیا را برجسته کرد.
a system of consolidation that only overcrowded the classrooms.
یک سیستم تجمیع که فقط باعث ازدحام بیش از حد در کلاس ها شد.
Overcrowding imposes mental strains.
ازدحام، فشار روانی ایجاد می کند.
An overcrowded workplace can be a major source of stress.
یک محیط کار بیش از حد شلوغ می تواند منبع اصلی استرس باشد.
the overcrowded housing conditions were sordid and degrading.
شرایط مسکونی بیش از حد شلوغ ناپسند و تحقیرآمیز بود.
The assembly hall was overcrowded long before the performance began.
سالن اجتماعات خیلی قبل از شروع اجرا بیش از حد شلوغ بود.
The people were packed into an already overcrowded bus.
افراد در یک اتوبوس از قبل بیش از حد شلوغ جا داده شده بودند.
The manager of that theatre created a dangerous situation by allowing people to overcrowd the balcony.
مدیر آن تئاتر با اجازه دادن به مردم برای اشغال بالکن، یک وضعیت خطرناک ایجاد کرد.
Overcrowded prisons are an impediment to the rehabilitation of criminals. Asnag is an unforeseen or hidden, often transitory obstacle:
حبسهای بیش از حد باعث مانع بزرگی برای توانایی بازگشت مجرمان به زندگی عادی میشوند. به عنوان مثال، یک مانع غیرمنتظره یا پنهان، اغلب گذرا:
You will go through the eclipse period far calmer if you don't overcrowd your schedule near February 9.
اگر برنامه خود را در نزدیکی 9 فوریه بیش از حد پر نکنید، دوره خاله وزن را بسیار آرامتر پشت سر خواهید گذاشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید