oversimplify

[ایالات متحده]/əʊvə'sɪmplɪfaɪ/
[بریتانیا]/'ovɚ'sɪmplə'fai/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. بیش از حد ساده‌سازی کردن (بسیار ساده کردن)

جملات نمونه

I am convinced that whenever we exaggerate or demonize, oversimplify or overstate our case, we lose.

من مطمئن هستم که هر زمان اغراق یا شیطان‌سازی کنیم، یا موضوع را بیش از حد ساده یا بزرگ کنیم، شکست می‌خوریم.

It is important not to oversimplify complex issues.

توجه به این نکته مهم است که مسائل پیچیده را بیش از حد ساده نکنیم.

We shouldn't oversimplify the causes of climate change.

نباید علل تغییرات آب و هوایی را بیش از حد ساده کنیم.

She tends to oversimplify things, which can lead to misunderstandings.

او معمولاً تمایل دارد مسائل را بیش از حد ساده کند که می‌تواند منجر به سوء تفاهم شود.

Don't oversimplify the process, take time to understand it fully.

فرآیند را بیش از حد ساده نکنید، زمانی را برای درک کامل آن صرف کنید.

He tends to oversimplify his explanations, leaving out important details.

او معمولاً تمایل دارد توضیحات خود را بیش از حد ساده کند و جزئیات مهم را نادیده بگیرد.

It's easy to oversimplify a complex situation when you're in a hurry.

وقتی عجله دارید، بیش از حد ساده کردن یک وضعیت پیچیده آسان است.

We must resist the temptation to oversimplify the problem and consider all factors.

ما باید در برابر وسوسه بیش از حد ساده کردن مشکل و در نظر نگرفتن همه عوامل مقاومت کنیم.

Oversimplifying history can lead to a distorted view of the past.

بیش از حد ساده کردن تاریخ می‌تواند منجر به دیدگاه تحریف‌شده‌ای از گذشته شود.

It's a common mistake to oversimplify cultural differences.

یک اشتباه رایج این است که تفاوت‌های فرهنگی را بیش از حد ساده کنیم.

She warned against oversimplifying the relationship between diet and health.

او در مورد بیش از حد ساده کردن رابطه بین رژیم غذایی و سلامتی هشدار داد.

نمونه‌های واقعی

And I think people tend to oversimplify that.

من فکر می‌کنم مردم معمولاً آن را بیش از حد ساده می‌کنند.

منبع: Harvard Business Review

To oversimplify, there are really two options for what happens next.

برای ساده‌سازی بیش از حد، واقعاً دو گزینه برای آنچه بعداً اتفاق می‌افتد وجود دارد.

منبع: This Month's Science 60 Seconds - Scientific American

He ridiculed media coverage of science that oversimplifies and sensationalizes findings, misuses statistics, and cherry-picks results.

او پوشش رسانه‌ها از علم را به دلیل ساده‌سازی بیش از حد و اغراق‌آمیز کردن یافته‌ها، سوء استفاده از آمار و انتخاب نتایج، مورد تمسخر قرار داد.

منبع: National Geographic Anthology

But that's another problem with the conversation about cancel culture. It oversimplifies.

اما این یکی دیگر از مشکلات مربوط به بحث در مورد فرهنگ لغو است. این موضوع را بیش از حد ساده می‌کند.

منبع: Time

Listen, the White House has completely oversimplified this issue.

گوش کن، کاخ سفید این موضوع را به طور کامل بیش از حد ساده کرده است.

منبع: Designated Survivor Season 1

For the sake of efficiency, we tend to oversimplify information using cognitive biases, and we're not that good at multitasking.

برای صرفه‌جویی در وقت، ما معمولاً اطلاعات را با استفاده از سوگیری‌های شناختی بیش از حد ساده می‌کنیم و در انجام چند کار به طور همزمان آنقدر خوب نیستیم.

منبع: Q&A in progress.

All right, that's grossly oversimplifying things.

باشه، این یک ساده‌سازی بیش از حد است.

منبع: Stranger Things

B) It tends to oversimplify people's health problems.

ب) این معمولاً تمایل دارد مشکلات سلامتی افراد را بیش از حد ساده کند.

منبع: 2018 English CET-6 Reading Comprehension Past Exam Questions

" As usual you're oversimplifying" . " I don't think so" .

همانطور که معمولاً اتفاق می افتد، شما آن را بیش از حد ساده می کنید. " فکر نمی کنم.

منبع: The Kite Runner

Not to oversimplify it, but I think you're probably sad.

برای بیش از حد ساده نکردن آن، فکر می‌کنم شما احتمالاً ناراحت هستید.

منبع: Designated Survivor Season 1

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید