paralleled

[ایالات متحده]/ˈpær.ə.leld/
[بریتانیا]/ˈpær.ə.leld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به طور مساوی یا مشابه در برخی جنبه‌ها
v. زمان گذشته‌ی موازی

عبارات و ترکیب‌ها

paralleled growth

رشد موازی

paralleled development

توسعه موازی

paralleled efforts

تلاش‌های موازی

paralleled trends

ترندهای موازی

paralleled experiences

تجربه‌های موازی

paralleled paths

مسیرهای موازی

paralleled ideas

ایده‌های موازی

paralleled strategies

استراتژی‌های موازی

paralleled objectives

اهداف موازی

paralleled interests

علایق موازی

جملات نمونه

her career paralleled his in many ways.

مسیر شغلی او در بسیاری از جوانب با او موازی بود.

the growth of technology has paralleled the rise of social media.

رشد فناوری با افزایش شبکه‌های اجتماعی هم‌زمان بوده است.

his achievements paralleled those of his predecessors.

دستاوردهای او با دستاوردهای پیشینیانش موازی بود.

the two stories paralleled each other throughout the book.

دو داستان در طول کتاب با یکدیگر موازی بودند.

the economic recovery has paralleled improvements in employment rates.

بهبود وضعیت اقتصادی با بهبود نرخ‌های اشتغال هم‌زمان بوده است.

her experiences paralleled those of many other immigrants.

تجربه‌های او با تجربیات بسیاری از مهاجران دیگر موازی بود.

the artist's style has paralleled the trends of modern art.

سبک هنرمند با روند هنر مدرن موازی بوده است.

the findings of the study paralleled previous research.

نتایج تحقیق با تحقیقات قبلی موازی بود.

his life experiences paralleled those depicted in the film.

تجربه‌های زندگی او با آن‌هایی که در فیلم به تصویر کشیده شده بود، موازی بود.

the two projects paralleled each other in their objectives.

دو پروژه در اهداف خود با یکدیگر موازی بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید