preach

[ایالات متحده]/priːtʃ/
[بریتانیا]/priːtʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. موعظه کردن یا ارائه مشاوره اخلاقی؛ در وعظ مشغول شدن.

عبارات و ترکیب‌ها

preach tolerance

تبليغِ تحمل

جملات نمونه

to preach at sb.

به کسی وعظ کردن

it is the Church's mission to preach the gospel.

وظیفهٔ کلیسا تبلیغ انجیل است.

preach down war and violence

جنگ و خشونت را محکوم کنید

The man was preaching the Gospel.

مرد در حال وعظ انجیل بود.

Don't preach me that.

به من آن را توصیه نکنید.

Teetotalers preach temperance for everyone.

متعلقات الکل، اعتدال را برای همه تبلیغ می‌کنند.

a preacher of great power and eloquence.

یک واعظ با قدرت و فصاحت زیاد.

he preached to a large congregation.

او برای یک جماعت بزرگ وعظ کرد.

preached tolerance and peaceful coexistence.

تحمل و همزیستی مسالمت آمیز را تبلیغ کرد.

They continue to preach their gospel of self-reliance.

آنها به ترویج انجیل خودی ادامه می دهند.

The clergyman preached to crowds.

روحانیون برای جمعیت وعظ کرد.

Don't preach me a sermon, please.

لطفاً به من یک واعظ ندهید.

The clergyman preached to people.

روحانیون برای مردم وعظ کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید