water pump
پمپ آب
fuel pump
پمپ سوخت
air pump
پمپ هوا
heat pump
پمپ حرارت
centrifugal pump
پمپ گریز از مرکز
pump in
تلمبه کردن
oil pump
پمپ روغن
vacuum pump
پمپ خلاء
pump station
ایستگاه پمپاژ
screw pump
پمپ پیچی
hydraulic pump
پمپ هیدرولیک
gear pump
پمپ دنده
submersible pump
پمپ غوطه ور
jet pump
پمپ جت
injection pump
پمپ تزریق
piston pump
پمپ پیستون
pump power
توان پمپ
pump body
بدنه پمپ
pump unit
واحد پمپ
pump efficiency
بازدهی پمپ
pump up a tire.
باد کردن لاستیک.
The heart pumps blood.
قلب خون را پمپاژ میکند.
a bicyclist pumping the pedals.
دوچرخه سواری که دارد پدالها را میچرخاند.
We couple the pump with the engine.
ما پمپ را با موتور جفت میکنیم.
pump sb. for information (=pump information out of sb.)
از کسی برای به دست آوردن اطلاعات سوال کردن (=اطلاعات را از کسی بیرون کشیدن).
Some pumps works by suction.
برخی از پمپها با مکش کار میکنند.
a fuel pump; fuel tanks.
یک پمپ سوخت؛ مخازن سوخت
a small pump for blowing up balloons.
یک پمپ کوچک برای باد کردن بالن ها.
an extra pump for good water circulation.
یک پمپ اضافی برای گردش خوب آب.
the pump of blood to her heart.
پمپاژ خون به قلب او.
the blood is pumped around the body.
خون در سراسر بدن پمپاژ میشود.
we had to pump the handle like mad.
ما مجبور بودیم دسته را با تمام توان پمپاژ کنیم.
pumped the target full of lead.
هدف را پر از گلوله کرد.
Pump out forepeak/afterpeak and report.
فضای جلویی/فضای پشتی را تخلیه کنید و گزارش دهید.
pumped new life into the economy.
به اقتصاد جان تازهای بخشید.
pump out a flooded basement.
پمپ کردن یک زیرزمین غرق شده.
pump a witness for secret information.
از شاهد برای به دست آوردن اطلاعات محرمانه سوال کنید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید