dragging

[ایالات متحده]/ˈdræɡɪŋ/
[بریتانیا]/ˈdræɡɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. برای کشیدن یا جابجا کردن استفاده می‌شود; به تاخیر انداختن یا طولانی کردن
vt. شکل حال استمراری drag

عبارات و ترکیب‌ها

dragging feet

کشیدن پا

dragging along

کشیدن در طول

dragging down

کشیدن پایین

dragging on

کشیدن طولانی شدن

dragging behind

کشیدن پشت سر

dragging out

کشیدن بیرون

dragging someone

کشیدن کسی

dragging weight

کشیدن وزن

dragging chain

کشیدن زنجیر

dragging luggage

کشیدن چمدان

جملات نمونه

he was dragging his feet on the project.

او در مورد پروژه تعلل می‌کرد.

she is dragging her suitcase through the airport.

او چمدان خود را از طریق فرودگاه می‌کشد.

they were dragging the old sofa out of the house.

آنها مبل قدیمی را از خانه بیرون می‌کشیدند.

he felt like he was dragging himself to work.

او احساس می‌کرد که برای رفتن به سر کار خود را می‌کشد.

the child was dragging the toy behind him.

کودک اسباب‌بازی را پشت سر خود می‌کشاند.

she spent hours dragging through the paperwork.

او ساعت‌ها مدارک را بررسی کرد.

dragging the kayak to the water was exhausting.

کشیدن کایاک به آب خسته‌کننده بود.

he was dragging his words during the speech.

او در طول سخنرانی کلمات خود را طولانی می‌کرد.

we saw him dragging his brother along.

ما دیدیم که او برادرش را با خود می‌کشد.

dragging the heavy box was a challenge.

کشیدن جعبه سنگین یک چالش بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید