dragging feet
کشیدن پا
dragging along
کشیدن در طول
dragging down
کشیدن پایین
dragging on
کشیدن طولانی شدن
dragging behind
کشیدن پشت سر
dragging out
کشیدن بیرون
dragging someone
کشیدن کسی
dragging weight
کشیدن وزن
dragging chain
کشیدن زنجیر
dragging luggage
کشیدن چمدان
he was dragging his feet on the project.
او در مورد پروژه تعلل میکرد.
she is dragging her suitcase through the airport.
او چمدان خود را از طریق فرودگاه میکشد.
they were dragging the old sofa out of the house.
آنها مبل قدیمی را از خانه بیرون میکشیدند.
he felt like he was dragging himself to work.
او احساس میکرد که برای رفتن به سر کار خود را میکشد.
the child was dragging the toy behind him.
کودک اسباببازی را پشت سر خود میکشاند.
she spent hours dragging through the paperwork.
او ساعتها مدارک را بررسی کرد.
dragging the kayak to the water was exhausting.
کشیدن کایاک به آب خستهکننده بود.
he was dragging his words during the speech.
او در طول سخنرانی کلمات خود را طولانی میکرد.
we saw him dragging his brother along.
ما دیدیم که او برادرش را با خود میکشد.
dragging the heavy box was a challenge.
کشیدن جعبه سنگین یک چالش بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید