thrusting

[ایالات متحده]/'θrʌstiŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک فشار یا حرکت ناگهانی و قوی
adj. دارای نیروی محرکه قوی

عبارات و ترکیب‌ها

forceful thrusting

فشار قوی

thrusting motion

حرکت هل دادن

جملات نمونه

rail roads thrusting into hilly regions

راه‌آهن‌ها که به سمت مناطق کوهستانی پیشروی می‌کنند

She is always thrusting herself on other people.

او همیشه خود را به دیگران تحمیل می‌کند.

poplars thrusting their branches upward; thrust out his finger.

زبانبیدها شاخه‌های خود را به سمت بالا می‌رانند؛ انگشت خود را بیرون بکشد.

How delightful to find an arriviste underling of 53 and a slacking boss of 70 in a thrusting, ageist industry such as investment banking.

چه لذتی بود که فرد تازه‌کاری زیردست 53 ساله و یک رئیس بی‌عمل 70 ساله را در صنعتی پویا و سنی‌ستیز مانند بانکداری سرمایه‌گذاری پیدا کرد.

But before long, a sinister spy (Timothy Dalton) plots to steal the jetpack, thrusting Cliff into a dangerous mission that ultimately transforms him into an extraordinary hero.

اما خیلی زود، یک جاسوس شوم (تیموتی دالتون) برای سرقت جت‌پک نقش می‌کشد و باعث می‌شود کلِف به یک مأموریت خطرناک فرستاده شود که در نهایت او را به یک قهرمان فوق‌العاده تبدیل می‌کند.

In the later system the front ranks locked shields and presented a hedge of thrusting spears whilst the rear ranks kept up a continual barrage of missiles over the heads of the front rankers.

در سیستم بعدی، صفوف جلویی سپرها را قفل کردند و یک حصار از نیزارهای نوک تیز را ارائه دادند در حالی که صفوف پشتی به طور مداوم موشک ها را از بالای صفوف جلویی شلیک می کردند.

نمونه‌های واقعی

Is it gonna stay? Cause there is some hip thrusting!

قرار است بماند؟ چون کمی تکان دادن باسن وجود دارد!

منبع: The Ellen Show

" Weasley, " said Ron, thrusting his hand into the air.

" ویزلی،" ران گفت، دست خود را به هوا پرتاب کرد.

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

" Well, take these anyway, " said Romilda, thrusting a box into his hands.

" خب، آنها را به هر حال بردار،" رومیلدا گفت، یک جعبه را به دست او پرتاب کرد.

منبع: Harry Potter and the Half-Blood Prince

What art thou thrusting that thief-catcher into my face for, man?

چرا آن دام گیرنده را به صورتم می فشاری مرد؟

منبع: Moby-Dick

" Happy birthday, darling! " he exclaims while thrusting the neatly packed gift at her.

" تولد مبارک، عزیزم!" او در حالی که هدیه مرتب بسته بندی شده را به سمت او می فشاند، با هیجان فریاد می زند.

منبع: Advanced American English by Lai Shih-hsiung

He drew the cane out of the sand, thrusting the stick down in its place.

او چوب دستی را از شن برداشت و چوب را در جای خود به پایین فشار داد.

منبع: American Elementary School English 6

Conserve fuel, minimize thrusting, but make sure we stay in range of Miller's planet.

مصرف سوخت را حفظ کنید، تکان دادن را به حداقل برسانید، اما مطمئن شوید که در محدوده سیاره میلر باقی می مانیم.

منبع: Interstellar Original Soundtrack

You feel the heave and swell of that pyramid of writhing bodies, thrusting up through the painting, don't you?

شما احساس می کنید که آن هجوم و برآمدگی هرم بدن های در حال پیچ و تاب، از طریق نقاشی به سمت بالا فشار می دهد، مگه نه؟

منبع: The Power of Art - Pablo Picasso

" You get this back." he added, thrusting the wand at Harry.

" این را پس بگیر." او اضافه کرد، چوب جادویی را به سمت هری فشار داد.

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

" You won't be getting anything for Christmas, " Harry told him, thrusting Omnioculars into his and Hermione's hands.

" تو چیزی برای کریسمس نمی گیری،" هری به او گفت، عینک های دوچشمی را به دست او و هرمیون فشار داد.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید