resented

[ایالات متحده]/rɪˈzɛntɪd/
[بریتانیا]/rɪˈzɛntɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. احساس خشم یا تلخی نسبت به کسی به خاطر چیزی که انجام داده است؛ زمان گذشته و قسمت گذشته resent

عبارات و ترکیب‌ها

resented his decision

از تصمیم او ناراضی بود

resented their actions

از اقدامات آنها ناراضی بود

resented the treatment

از نحوه برخورد ناراضی بود

resented the criticism

از انتقاد ناراضی بود

resented his success

از موفقیت او ناراضی بود

resented her remarks

از حرف های او ناراضی بود

resented the favoritism

از تبعیض ناراضی بود

resented the delay

از تاخیر ناراضی بود

resented the unfairness

از ناعادلی ناراضی بود

resented the loss

از دست دادن ناراضی بود

جملات نمونه

she resented being overlooked for the promotion.

او از نادیده گرفته شدن برای ارتقا ناراحت بود.

he resented the unfair treatment from his colleagues.

او از رفتار ناعادلانه همکارانش ناراحت بود.

they resented the constant changes in management.

آنها از تغییرات مداوم در مدیریت ناراحت بودند.

she resented having to work overtime every weekend.

او از مجبور شدن به کار اضافه در آخر هفته ناراحت بود.

he resented the way she spoke to him.

او از نحوه صحبت کردن او با او ناراحت بود.

many employees resented the new policies implemented by management.

بسیاری از کارمندان از سیاست‌های جدیدی که توسط مدیریت اجرا شد ناراحت بودند.

she resented the fact that he never listened to her opinions.

او از این واقعیت که او هرگز به نظرات او گوش نمی‌داد ناراحت بود.

he resented being compared to his more successful brother.

او از مقایسه با برادر موفق‌ترش ناراحت بود.

they resented the extra workload during the holiday season.

آنها از حجم کاری اضافی در تعطیلات ناراحت بودند.

she resented the criticism she received from her peers.

او از انتقاداتی که از همسالانش دریافت می‌کرد ناراحت بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید