strongly dislike
بدون علاقه شدید
(strongly) dislike
(به شدت) عدم علاقه
likes and dislikes
علاقه مندی ها و عدم علاقه مندی ها
dislike for
عدم علاقه به
have a temperamental dislike of sports
داشتن یک متنفر مزاج از ورزش
I dislike selfish people.
من از افراد خودخواه بد میگردم.
Children often dislike homework.
کودکان اغلب تکالیف را دوست ندارند.
We dislike people such as him.
ما آدمهایی مثل او را دوست نداریم.
I dislike man of that type.
من مردی از آن نوع را دوست ندارم.
Many teachers dislike insubordinate children.
بسیاری از معلمان از کودکان نافرمان ناراضی هستند.
a puritanical dislike of self-indulgence
یک متنفر خشک و سخت مذهبی از خودخواهی
they had taken a dislike to each other.
آنها نسبت به یکدیگر متنفر شده بودند.
his personal dislike of the man was reanimated.
متنفر شخصی او از آن مرد دوباره زنده شد.
disliked loafers on the job.
از کسانی که در محل کار تنبلی میکردند، بدش میآمد.
Some people dislike big cities.
برخی از مردم از شهرهای بزرگ بد میگردند.
I felt a strong dislike of the new teacher.
من احساس متنفر قوی نسبت به معلم جدید داشتم.
That man was disliked inside the college.
آن مرد در داخل دانشگاه مورد تنفر بود.
I dislike to go to the cinema alone.
من دوست ندارم به تنهایی به سینما بروم.
She dislikes to eat goose.
او دوست ندارد غاز بخورد.
I took an instant dislike to him.
من بلافاصله نسبت به او متنفر شدم.
Her dislike for Dick was intense.
نارضایگی او از دیک شدید بود.
I dislike her frivolity.
من سبکسری او را دوست ندارم.
The new teacher was universally disliked.
معلم جدید به طور کلی مورد تنفر بود.
strongly dislike
بدون علاقه شدید
(strongly) dislike
(به شدت) عدم علاقه
likes and dislikes
علاقه مندی ها و عدم علاقه مندی ها
dislike for
عدم علاقه به
have a temperamental dislike of sports
داشتن یک متنفر مزاج از ورزش
I dislike selfish people.
من از افراد خودخواه بد میگردم.
Children often dislike homework.
کودکان اغلب تکالیف را دوست ندارند.
We dislike people such as him.
ما آدمهایی مثل او را دوست نداریم.
I dislike man of that type.
من مردی از آن نوع را دوست ندارم.
Many teachers dislike insubordinate children.
بسیاری از معلمان از کودکان نافرمان ناراضی هستند.
a puritanical dislike of self-indulgence
یک متنفر خشک و سخت مذهبی از خودخواهی
they had taken a dislike to each other.
آنها نسبت به یکدیگر متنفر شده بودند.
his personal dislike of the man was reanimated.
متنفر شخصی او از آن مرد دوباره زنده شد.
disliked loafers on the job.
از کسانی که در محل کار تنبلی میکردند، بدش میآمد.
Some people dislike big cities.
برخی از مردم از شهرهای بزرگ بد میگردند.
I felt a strong dislike of the new teacher.
من احساس متنفر قوی نسبت به معلم جدید داشتم.
That man was disliked inside the college.
آن مرد در داخل دانشگاه مورد تنفر بود.
I dislike to go to the cinema alone.
من دوست ندارم به تنهایی به سینما بروم.
She dislikes to eat goose.
او دوست ندارد غاز بخورد.
I took an instant dislike to him.
من بلافاصله نسبت به او متنفر شدم.
Her dislike for Dick was intense.
نارضایگی او از دیک شدید بود.
I dislike her frivolity.
من سبکسری او را دوست ندارم.
The new teacher was universally disliked.
معلم جدید به طور کلی مورد تنفر بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید