resentment

[ایالات متحده]/rɪˈzentmənt/
[بریتانیا]/rɪˈzentmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تلخی یا خشم ناشی از احساس بدرفتاری یا آسیب دیدن

عبارات و ترکیب‌ها

deep-seated resentment

نفرت عمیق‌ریشه

harbor resentment

نگاه داشتن به کینه

bitter resentment

کینه تلخ

feel resentment towards

احساس کینه نسبت به

nursing resentment

پرورش کینه

unresolved resentment

کینه حل نشده

جملات نمونه

feel resentment towards someone

احساس کینه نسبت به کسی

overcome feelings of resentment

غلبه بر احساسات کینه

nurse a sense of resentment

پرورش احساس کینه

deep resentment towards past injustices

کینه عمیق نسبت به بی‌عدالتی‌های گذشته

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید