revulse the audience
عقبانداختن مخاطبان
revulse their senses
حسهای آنها را برانگیختن
revulse the viewer
تماشاگر را عقبانداختن
revulse the crowd
مخاطبان را عقبانداختن
revulse public opinion
نظر عموم را عقبانداختن
revulse the critics
منتقدان را عقبانداختن
revulse the masses
جماهیر را عقبانداختن
revulse their emotions
احساسات آنها را برانگیختن
revulse the participants
شرکتکنندگان را عقبانداختن
his actions revulse many people in the community.
اقدامات او بسیاری از مردم را در جامعه بی جهت میکند.
the graphic images in the documentary revulse viewers.
تصاویر گرافیکی در مستند بینندگان را بی جهت میکند.
she was revulsed by the cruelty shown in the film.
او از شدت خشونت نشان داده شده در فیلم بی جهت شد.
his revulse towards injustice motivates him to act.
بی جهت بودن او نسبت به بیعدالتی او را به اقدام تشویق میکند.
many were revulsed by the politician's corrupt behavior.
بسیاری از رفتار فاسد سیاستمدار بی جهت شدند.
the smell from the garbage revulsed the neighbors.
بوی زباله همسایگان را بی جهت کرد.
the revulse he felt was evident on his face.
بی جهت بودن او در چهرهاش آشکار بود.
she expressed her revulse at the thought of animal cruelty.
او بی جهت خود را در مورد ظلم به حیوانات بیان کرد.
his revulse for violence led him to promote peace.
بی جهت بودن او نسبت به خشونت باعث شد او صلح را ترویج کند.
the documentary aimed to revulse the audience into action.
هدف مستند این بود که مخاطبان را به اقدام بی جهت کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید