a ploy for deflecting criticism
یک حقه برای منحرف کردن انتقاد
Our goalie deflected their shot.
دروازهبان ما شوت آنها را مهار کرد.
the bullet was deflected harmlessly into the ceiling.
گلوله به طور بیضرر به سقف برخورد کرد و منحرف شد.
the ball deflected off Knight's body.
توپ از بدن نایت برخورد کرد و منحرف شد.
deflect a stream from its original course
جریان را از مسیر اصلی آن منحرف کنید.
he attempted to deflect attention away from his private life.
او سعی کرد توجه را از زندگی خصوصی خود دور کند.
the compass needle is deflected from magnetic north by metal in the aircraft.
فلزات موجود در هواپیما باعث انحراف سوزن قطبنما از شمال مغناطیسی میشود.
Polite but inflexible, she would not be deflected from her intention.
او با وجود اینکه مؤدب بود اما انعطافپذیر نبود و از هدف خود منصرف نمیشد.
The bullet struck a wall and was deflected from its course.
گلوله به دیوار برخورد کرد و از مسیر خود منحرف شد.
she refused to be deflected from anything she had set her mind on.
او از انجام هر کاری که در نظر داشت منصرف نشد.
7. The amount by which the dot deflects past the end of the screen is called the screen-overscan.
7. میزان عبور نقطه از انتهای صفحه نمایش به عنوان بیشنمایش صفحه شناخته میشود.
The third wind belt develops as cold polar air sinks and moves south, is deflected to the right, and is therefore called the polar easterlies.
کمربند بادی سوم با فرورفتن و حرکت هوای قطبی سرد به سمت جنوب، انحراف به سمت راست و به همین دلیل به جریانهای شرقی قطبی معروف است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید