rebuff an invitation from sb.
رد کردن دعوتنامه از طرف کسی
Her efforts were met with a sharp rebuff.
تلاشهای او با یک رد قاطع مواجه شد.
the rebuff did little to dampen his ardour.
رد شدن تأثیر کمی بر کاهش اشتیاق او داشت.
Repeated rebuffs couldn't extinguish my enthusiasm.
رد شدن های مکرر نتوانست شور و شوق من را خاموش کند.
Her rebuff thoroughly deflated him.
رد او او را کاملاً ناامید کرد.
He avoided speaking to her, expecting a rebuff.
او از صحبت کردن با او خودداری کرد، زیرا انتظار داشت مورد بیمهری قرار گیرد.
My father was too proud to risk a rebuff, so he simply did not ask her.
پدرم آنقدر مغرور بود که ریسک بیمهری را نکرد، بنابراین او را نپرسید.
she met some rebuffs from people she had counted as her friends.
او با برخی از بیمهریها از سوی افرادی که به عنوان دوست خود در نظر گرفته بود، مواجه شد.
I asked her to be my wife, and was rebuffed in no uncertain terms.
از او خواستم با او ازدواج کنم و به طور قاطع رد شدم.
She suffered a rebuff from her manager when she raised the matter.
وقتی موضوع را مطرح کرد، مدیرش با او برخورد نامناسبی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید