shot

[ایالات متحده]/ʃɒt/
[بریتانیا]/ʃɑːt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شلیک; تلاش برای امتیاز گرفتن با پرتاب یا ضربه زدن به توپ
adj. تغییر رنگ; فرسوده

عبارات و ترکیب‌ها

shot glass

لیوان شات

shotgun

سلاح ساچمه‌ای

shot put

پرتاب وزنه

shot on goal

ضربه به سمت دروازه

get a shot

یک فرصت برای شوت گرفتن

take a shot

شوت زدن

shot down

سرنگون کردن

one shot

یک شوت

like a shot

مثل برق

big shot

بزرگپندار

shot blasting

شات بلاستینگ

call the shots

تصمیم گرفتن

shot peening

شات پی‌نینگ

long shot

نمای بلند

good shot

شوت خوب

single shot

عکس لحظه‌ای

flu shot

واکسن آنفولانزا

jump shot

ضربه پرشی

steel shot

سرب گرد

shot blast

شات بلاست

hot shot

ستاره‌ی درخشان

screen shot

عکس‌برداری از صفحه

close shot

نمای نزدیک

جملات نمونه

a shot of oxygen.

یک جرعه اکسیژن

The canoe shot the rapids.

کانو از میان آب‌های خروشان عبور کرد.

the car shot forward.

ماشین با سرعت به جلو شلیک کرد.

The shot went wide.

گلوله به بیرون رفت.

shot out the window.

از پنجره بیرون رفت.

shot off a firecracker.

یک ترکش را شلیک کرد.

shot gravel into the hole.

گذاشتن سنگ‌ریزه در سوراخ.

shot down the proposal.

پیشنهاد را رد کرد.

This story was shot quickly.

این داستان به سرعت فیلمبرداری شد.

They shot a savage lion.

آنها یک شیر وحشی را زدند.

The boat shot the rapids.

قایق از قسمت‌های سریع آب عبور کرد.

The elevator shot upward.

آسانسور با سرعت به سمت بالا رفت.

that shot lost him the championship.

آن شوت باعث شد او مسابقات را از دست بدهد.

there is no one-shot solution to the problem.

راه حل یکباره ای برای این مشکل وجود ندارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید