sinuously winding
به پیچ و تاب افتاده
sinuously flowing
به صورت مارپیچ جریان یافتن
sinuously moving
به صورت مارپیچ حرکت کردن
sinuously shaped
به شکل مارپیچ
sinuously twisting
به صورت مارپیچ پیچ خوردن
sinuously dancing
به صورت مارپیچ رقصیدن
sinuously curving
به صورت مارپیچ منحنی شدن
sinuously gliding
به صورت مارپیچ سر خوردن
sinuously bending
به صورت مارپیچ خم شدن
sinuously rising
به صورت مارپیچ بالا رفتن
the river flows sinuously through the valley.
رودخانه به صورت مارپیچ از میان دره عبور میکند.
she danced sinuously, captivating the audience.
او به صورت مارپیچ میرقصید و مخاطبان را مجذوب خود میکرد.
the road winds sinuously up the mountain.
جاده به صورت مارپیچ به سمت بالای کوه میپیچد.
his arguments were presented sinuously, making them hard to follow.
استدلالهای او به صورت پیچیده ارائه شدند و درک آنها را دشوار میکرد.
the snake moved sinuously through the grass.
مار به صورت مارپیچ از میان علفها حرکت میکرد.
the artist painted the landscape with sinuously flowing lines.
هنرمند منظره را با خطوطی که به صورت مارپیچ جریان داشتند، نقاشی کرد.
she spoke sinuously, weaving stories together.
او به صورت پیچیده صحبت کرد و داستانها را با هم بافت.
the dancer's movements were sinuously graceful.
حرکات رقصنده به طور مارپیچ و با وقار بود.
the path sinuously meandered through the forest.
مسیر به طور مارپیچ از میان جنگل عبور میکرد.
the river sinuously divided the two towns.
رودخانه به صورت مارپیچ دو شهر را از هم جدا میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید