sparest

[ایالات متحده]/ˈspeə.rɪst/
[بریتانیا]/ˈspɛr.ɪst/

ترجمه

adj. بیش از حد; در دسترس برای استفاده; نازک یا ضعیف
n. قطعه یدکی; مورد جایگزین; اقتصاد; صرفه جویی
v. صرفه جویی کردن; نادیده گرفتن

عبارات و ترکیب‌ها

sparest moment

لحظهٔ کم‌مصرف

sparest resources

منابع کم‌مصرف

sparest details

جزئیات کم‌مصرف

sparest design

طراحی کم‌مصرف

sparest version

نسخهٔ کم‌مصرف

sparest statement

بیانیهٔ کم‌مصرف

sparest style

سبک کم‌مصرف

sparest expression

عبارت کم‌مصرف

sparest form

فرم کم‌مصرف

sparest layout

چیدمان کم‌مصرف

جملات نمونه

he always wears the sparest of clothing.

او همیشه لباس‌های ساده‌تری می‌پوشد.

the sparest details in her story caught my attention.

جزئیات بسیار ساده در داستان او توجه من را جلب کرد.

in a sparest environment, creativity can flourish.

در یک محیط بسیار ساده، خلاقیت می‌تواند شکوفا شود.

he prefers the sparest design for his home.

او طراحی بسیار ساده‌ای را برای خانه‌اش ترجیح می‌دهد.

the artist's sparest works often convey deep emotions.

آثار بسیار ساده‌ی هنرمند اغلب احساسات عمیقی را منتقل می‌کنند.

she gave the sparest of explanations for her absence.

او توضیح بسیار ساده‌ای برای غیبت خود ارائه داد.

his sparest words had a powerful impact.

کلمات بسیار ساده‌ی او تاثیر قدرتمندی داشتند.

the sparest settings allowed for greater focus on the performance.

تنظیمات بسیار ساده به تمرکز بیشتر بر روی اجرا کمک کرد.

they opted for the sparest style in their wedding decorations.

آنها سبک بسیار ساده‌ای را در دکوراسیون عروسی خود انتخاب کردند.

his sparest lifestyle reflects his minimalist philosophy.

سبک زندگی بسیار ساده‌ی او نشان‌دهنده فلسفه مینیمالیستی اوست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید