water splashed
آب پاشیده شد
splashed with mud
آغشته به گل
The kids splashed in the pool all afternoon.
کودکان تمام بعد از ظهر در استخر بازی کردند.
She splashed some water on her face to cool down.
او مقداری آب روی صورتش پاشید تا خنک شود.
The car splashed mud on the pedestrians.
ماشین روی عابران پیاده گل پاشید.
He splashed paint on the canvas to create a masterpiece.
او رنگ روی بوم پاشید تا یک شاهکار خلق کند.
The waves splashed against the rocks.
امواج به صخرهها پاشیدند.
She accidentally splashed some coffee on her shirt.
او به طور تصادفی مقداری قهوه روی پیراهنش پاشید.
The rain splashed against the window panes.
باران به شیشههای پنجره پاشید.
The dog splashed through the puddles during the rainstorm.
سگ در طول طوفان بارانی از میان گودالها پرید.
She splashed on some perfume before going out.
او قبل از بیرون رفتن مقداری عطر زد.
The chef splashed some olive oil on the salad.
آشپز مقداری روغن زیتون روی سالاد پاشید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید