sprayed

[ایالات متحده]/[ˈspreɪd]/
[بریتانیا]/[ˈspreɪd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پاشیده شده با یک مایع.
v. به یک سطح مایع را با یک پاشکن اعمال کردن؛ پخش یا پراکنده شدن.
v. (گذراز زمانی spray) گذراز زمانی spray.

عبارات و ترکیب‌ها

sprayed paint

رنگ پاشیده شده

sprayed on

روی آن پاشیده شده

spraying weeds

پاشیدن گیاهان زائد

sprayed hair

موی پاشیده شده

sprayed evenly

به طور یکنواخت پاشیده شده

sprayed down

پایین پاشیده شده

sprayed with

با پاشیدن

sprayed surface

سطوح پاشیده شده

spraying insecticide

پاشیدن کودکشکن

sprayed thoroughly

به طور کامل پاشیده شده

جملات نمونه

the gardener sprayed the roses with water.

کشاورز گل‌های گلیم را با آب پاشید.

we sprayed the furniture with a protective coating.

ما مبلمان را با یک لایه پوشش حفاظتی پاشیدیم.

the children sprayed each other with silly string.

کودکان با ریسمان جنبه‌دار یکدیگر را پاشیدند.

the firefighters sprayed the building to extinguish the flames.

نیروی امداد جهت خاموش کردن آتش ساختمان را پاشیدند.

he sprayed the area with insecticide to kill the bugs.

او منطقه را با آفت‌کش پاشید تا حشرات را بکشند.

the artist sprayed vibrant colors onto the canvas.

هنرمند رنگ‌های زیبایی را روی کanvas پاشید.

the car was sprayed with a fresh coat of paint.

ماشین با یک لایه جدید رنگ پاشیده شد.

she sprayed perfume on her wrists and neck.

او عطر را روی دست‌هایش و گردن خود پاشید.

the field was sprayed with fertilizer to improve growth.

میدان با کود شیمیایی پاشیده شد تا رشد بهتر شود.

the graffiti artist sprayed the wall with bright tags.

هنرمند گرافیت دیوار را با برچسب‌های روشن پاشید.

the stadium was sprayed with disinfectant after the game.

استادیوم پس از بازی با ضد عفونی کننده پاشیده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید