he squirmed away
او از ترس دور شد
she squirmed uncomfortably
او به طرز ناراحت کننده ای تلاش کرد تا فرار کند
the child squirmed
کودک تلاش کرد تا فرار کند
the worm squirmed
کرم تلاش کرد تا فرار کند
he squirmed nervously
او با اضطراب تلاش کرد تا فرار کند
the fish squirmed
ماهی تلاش کرد تا فرار کند
the child squirmed in his seat during the long lecture.
کودک در طول سخنرانی طولانی در صندلی خود بیقرار بود.
she squirmed with embarrassment when her mistake was pointed out.
وقتی اشتباهش آشکار شد، او از خجالت شرمنده شد و بیقرار بود.
the worm squirmed on the hook, trying to escape.
کرم در قلاب بیقرار بود و سعی کرد فرار کند.
he squirmed under the intense scrutiny of the audience.
او در برابر بررسی دقیق مخاطبان بیقرار بود.
the puppy squirmed playfully in its owner's arms.
سگ بچه به طور بازیگانه در بازوهای صاحبش بیقرار بود.
she felt her stomach squirm with anxiety before the interview.
او قبل از مصاحبه احساس کرد که معدهاش از اضطراب بیقرار است.
the fish squirmed in the net, desperate for freedom.
ماهی در تور بیقرار بود و برای آزادی desperat بود.
he squirmed at the thought of giving a speech.
او با این فکر که باید سخنرانی کند، بیقرار شد.
the child squirmed with excitement as the party began.
با شروع مهمانی، کودک از هیجان بیقرار بود.
she squirmed uncomfortably in her chair during the awkward silence.
در طول سکوت ناخوشایند، او در صندلی خود به طرز ناخوشاایندی بیقرار بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید