squirmed

[ایالات متحده]/skwɜːmd/
[بریتانیا]/skwɜrmd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته squirm؛ به بدن پیچیدن؛ احساس ناراحتی کردن؛ خجالت کشیدن

عبارات و ترکیب‌ها

he squirmed away

او از ترس دور شد

she squirmed uncomfortably

او به طرز ناراحت کننده ای تلاش کرد تا فرار کند

the child squirmed

کودک تلاش کرد تا فرار کند

the worm squirmed

کرم تلاش کرد تا فرار کند

he squirmed nervously

او با اضطراب تلاش کرد تا فرار کند

the fish squirmed

ماهی تلاش کرد تا فرار کند

جملات نمونه

the child squirmed in his seat during the long lecture.

کودک در طول سخنرانی طولانی در صندلی خود بی‌قرار بود.

she squirmed with embarrassment when her mistake was pointed out.

وقتی اشتباهش آشکار شد، او از خجالت شرمنده شد و بی‌قرار بود.

the worm squirmed on the hook, trying to escape.

کرم در قلاب بی‌قرار بود و سعی کرد فرار کند.

he squirmed under the intense scrutiny of the audience.

او در برابر بررسی دقیق مخاطبان بی‌قرار بود.

the puppy squirmed playfully in its owner's arms.

سگ بچه به طور بازیگانه در بازوهای صاحبش بی‌قرار بود.

she felt her stomach squirm with anxiety before the interview.

او قبل از مصاحبه احساس کرد که معده‌اش از اضطراب بی‌قرار است.

the fish squirmed in the net, desperate for freedom.

ماهی در تور بی‌قرار بود و برای آزادی desperat بود.

he squirmed at the thought of giving a speech.

او با این فکر که باید سخنرانی کند، بی‌قرار شد.

the child squirmed with excitement as the party began.

با شروع مهمانی، کودک از هیجان بی‌قرار بود.

she squirmed uncomfortably in her chair during the awkward silence.

در طول سکوت ناخوشایند، او در صندلی خود به طرز ناخوشاایندی بی‌قرار بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید