stake

[ایالات متحده]/steɪk/
[بریتانیا]/steɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک چوب یا تیر؛ یک روش برای اعدام با سوزاندن
vt. حمایت مالی ارائه دادن؛ به یک تیر بستن یا محکم کردن
vi. قمار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

stakeholder

سهام‌دار

financial stake

سهام مالی

stake claim

ادعای مالکیت

staking out territory

تعیین حریم

stake a claim

ادعای مالکیت کردن

at stake

در خطر

equity stake

سهام

stake out

تعیین کردن

stake on

اعتماد به

جملات نمونه

stake out a claim.

تسخیر یک منطقه

drove the stake into the ground.

چوب را در زمین فرو کرد.

He set the stake in the ground.

او میخ را در زمین فرو کرد.

a stake in her children's future.

یک نقش در آینده فرزندانش.

I'd stake my all on it.

من همه چیزم را به آن ریسک خواهم کرد.

A wooden stake was driven firmly into the ground.

یک میخ چوبی به طور محکم در زمین فرو رفت.

the stake of defence attorneys is not always coincident with that of their clients.

منافع وکلای مدافع همیشه با منافع موکلانشان همسو نیست.

there is a great deal at stake, not least in relation to the environment.

بسیاری در خطر است، به ویژه در رابطه با محیط زیست.

the local dog staked out his territory.

سگ محلی قلمرو خود را تسخیر کرد.

they'd staked out Culley's flat for half a day.

آنها نیم روز آپارتمان کللی را تسخیر کرده بودند.

the opposition raised the stakes in the battle for power.

مخالفان سطح بازی را در نبرد برای قدرت افزایش دادند.

it was risky to stake his reputation on one big success.

ریسک بزرگی بود که او اعتبار خود را بر یک موفقیت بزرگ شرط بندی کند.

the logical response is to give up, but there's more at stake than logic.

پاسخ منطقی این است که تسلیم شوید، اما بیشتر از منطق در خطر است.

pitched stakes in the ground.

الگوی میخ در زمین.

staked out a place for herself in industry.

یک جایگاه برای خود در صنعت به دست آورد.

He staked newly planted trees.

او درختان تازه کاشته شده را محافظت کرد.

they sold their 20% stake, netting a huge profit in the process.

آنها 20 درصد سهام خود را فروختند و در این فرآیند سود زیادی به دست آوردند.

the boundary between the two manors was properly staked out.

مرز بین دو خانه بزرگ به درستی مشخص شده بود.

GM acquired a 50 per cent stake in Saab.

جی ام 50 درصد سهام Saab را به دست آورد.

نمونه‌های واقعی

Our entire relationship might be at stake.

کل رابطه ما ممکن است در خطر باشد.

منبع: Charlie’s Growth Diary Season 1

Now, Tehran and Washington are both raising the stakes.

اکنون، تهران و واشنگتن هر دو در حال افزایش سطح خطر هستند.

منبع: NPR News May 2019 Compilation

The stakes are high in this room.

در این اتاق، سطح خطر بسیار بالاست.

منبع: Rick and Morty Season 1 (Bilingual)

There were crucial religious issues at stake.

مسائل مذهبی حیاتی در خطر بود.

منبع: BBC documentary "Civilization"

I don't have any stake in OpenAI anymore.

من دیگر در مورد OpenAI هیچ سهمی ندارم.

منبع: Celebrity Speech Compilation

We have repelled, high stakes and running rife.

ما دفع کردیم، سطح خطر بالا و فراوان.

منبع: Learn English by following hot topics.

The mission is monumental. The personal and professional stakes are huge.

ماموریت بسیار بزرگ است. سطح خطر شخصی و حرفه ای بسیار زیاد است.

منبع: Searching for life on Mars

I put my life at risk knowing the stakes.

من با علم به سطح خطر، جانم را به خطر انداختم.

منبع: American TV series Person of Interest Season 4

He did have a stake going through his chest.

او یک سهم در سینه خود داشت.

منبع: Canadian drama "Saving Hope" Season 1

As a partner, he has a stake in that business.

همکاری، او در آن کسب و کار سهام دارد.

منبع: Liu Yi Breakthrough English Vocabulary 3000

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید